‏نمایش پست‌ها با برچسب متنهای عاشقانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب متنهای عاشقانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

قول می دهم که آسمان شوم



مثل نامه ای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمی شوی
**
جعبه جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمی شوی
**
مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی ستاره ای
از درخت آسمان جدا نمی شوی
**
من تلاش می کنم بگیرمت
طعمه می شوم ولی
تو نهنگ می شوی
مثل کرم کوچکی مرا
تند و تیز می خوری
تور می شوم
ماهی زرنگ حوض می شوی
لیز می خوری
***
آفتاب را نمی شود
توی کیسه ای
جمع کرد و برد
*
ابر را نمی شود
مثل کهنه ای
توی مشت خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب می شود
ابرهم بدون آسمان فقط
چند قطره آب می شود
***
پس تو ابر باش و آفتاب
قول می دهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی صورتم بپاش
سعی می کنم شبیه کهکشان شوم
***
شکل نوری و شبیه باد
توی هیچ چیز جا نمی شوی
تو کنار من کنار او ولی
تو تویی و هیچ وقت
ما نمی شوی


عرفان نظرآهاری

_________________
چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانی ها
دست ها تشنه تقسیم فراوانی ها

چگونه ديوانه شدم


چگونه ديوانه شدم www.miadgah.org

از من ميپرسيد كه چگونه ديوانه شدم. چنين روي داد: يك روز، بسيار پيش از آنكه خدايان بسيار به دنيا بيايند، از خواب عميقي بيدار شدم و ديدم كه همه نقابهايم را دزديده اند. همان هفت نقابي كه خودم ساخته بودم و در هفت زندگيم بر چهره مي گذاشتم. پس بي نقاب در كوچه هاي پر از مردم دويدم و فرياد زدم ُ دزد، دزد، دزدان نابكار. ُ مردان و زنان بر من خنديدند و پاره اي از آن ها از ترس من به خانه هاي شان پناه بردند.هنگامي كه به بازار رسيدم، جواني كه بر سر بامي ايستاده بود فرياد بر آورد ُ اين مرد ديوانه است. ُ من سر بر داشتم كه او را ببينم؛ خورشيد نخستين بار چهره برهنه ام را بوسيد. نخستين بار خورشيد چهره برهنه مرا بوسيد و من از عشق خورشيد مشتعل شدم، و ديگر به نقابهايم نيازي نداشتم. و گويي در حال خلسه فرياد زدم ُ رحمت، رحمت بر دزداني كه نقابهاي مرا بردند. ُ
چنين بود كه من ديوانه شدم. و از بركت ديوانگي هم به آزادي و هم به امنيت رسيده ام؛ آزادي تنهايي و امنيت از فهميده شدن، زيرا كساني كه ما را مي فهمند چيزي را در وجود ما به اسارت مي گيرند. ولي مبادا كه از اين امنيت، زياد غره شوم. حتي يك دزد هم در زندان از دزد ديگر در امان است

20 گفتار در باب عشق و عاشقی

20 گفتار در باب عشق و عاشقی www.miadgah.org


گفتار اول عشق:

عشق‌ورزی یعنی زندگی.
— ضرب‌المثل
گفتار دوم عشق:

عشق زمان و مرتبه سرش نمی‌شود.
— واتسیایانا
گفتار سوم عشق:

یکدیگر را دوست بدارید یا هلاک شوید.
موری شوآرتز
گفتار چهارم عشق:

در عشق، شاعریم و در ازدواج، فیلسوف.
— لئونید اس. سوخوروف
گفتار پنچم عشق:

کاری که از دل برآید را نتوان نابود ساخت.
— جنن روث
گفتار ششم عشق:

تنها در عشق است که می‌توان با خدا بود.
— آلبرت شوایتزر
گفتار هفتم عشق:

عشق: مفهومی که توضیحی برایش نیست.
— جان رالستون سائل
گفتار هشتم عشق:

دردآورترین رنج‌های عشق، شیرین و گواراست.
پرسی بیش شلی
گفتار نهم عشق:

هرچه می‌خواهی با من بکن، اما فقط دوستم بدار.
— چاک پالاهنیوک
گفتار دهم عشق:

هیچ گریزی از عشق، جز عشق‌ورزی بیشتر نیست.
— هنری دیوید ثارو
گفتار یازدهم عشق:

مرد با چشمانش عاشق می‌شود و زن با گوش‌هایش.
— لئو تولستوی
گفتار دوازدهم عشق:

با اندک احساس عاشقانه‌ای، هر کسی شاعر می‌شود.
— افلاطون
گفتار سیزدهم عشق:

وقتی به دنبال عشق می‌گردی، با قلبت به پیش‌رو، نه با مغزت.
— مارک توآین
گفتار چهاردهم عشق:

یک کلام ما را از تمام درد و سختی‌های زندگی رهایی می‌بخشد؛ عشق.
— سوفوکلوس
گفتار پانزدهم عشق:

از عشق‌ورزی محبوب نیرو می‌گیریم، و در عشق‌ورزی به او، جرات می‌یابیم.
— تائو زو
گفتار شانزدهم عشق:

عشق برترین احساس دنیاست، اما وقتی که پایان می‌یابد… بدترین است!
— اسکات تامسون
گفتار هفدهم عشق:

آنگاه که عشق و مهارت در هم می‌آمیزند، شاهکاری را باید به انتظار نشست.
— جان روسکین
گفتار هجدهم عشق:

می‌توانی تمام دنیا را به محبوبت ببخشی، اما ماندگارترین هدیه کلامی مهربانانه خواهد بود.
— ژاک پیر ریبالت
گفتار نوزدهم عشق:

عشق یک حس یا شور و هیجان نیست، عشق دارایی است، و هرگاه به آن دست‌یافتی غنی خواهی شد.
— تی وِندِتا
گفتار بیستم عشق:

هر چه بیشتر می‌اندیشم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که هیچ چیز هنرمندانه‌تر از عشق‌ورزی به یکدیگر نیست.
— ونسان ون‌گوگ

۱۳۸۸ اردیبهشت ۷, دوشنبه

عاشق مترسك

* من عاشق مترسك مزرعه ام

چون با ديدنم از من دوري نمي كند

هم صحبت من است

دستش را مي گيرم مي فشارم احساسش ميكنم

از من دوري نمي كند

چشمانش من را مي بيند من او را مي بينم

با قناري هم صحبت است با گنجشك با كلاغ

از هيچ كس دوري نمي كند

دوستش دارم دوستش دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟

آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.

گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر.ولی من مینویسم...من مینویسم....

دوستت دارم

عشق عشق عشق


عشــق عشــــق عشـــــــق

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comنمي دانم كه اين عشق چگونه بر كوير خشك قلبم باريد تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comكه دل بي خبرم عاشق شد تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comو به عشقش مي بالد . . .تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comنمي دانم مي داند كه با ديدنش مي رود از تن و جانم خستگي . . .تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comنمي دانم تا كي عاشق مي ماند . . .تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comنمي دانم مي داند بدون او بي قرارم ، هيچم ، پيچم . . .تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comنمي دانم مي داند در انتظار فرداي با او بودنم . . .تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comنمی دانم چگونه سر کنم لحظات بی او بودن را . . .تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comنمي دانم مي داند كه هيچگاه عشق واقعي نمي ميرد . . . تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comنمي دانم مي داند دوست ندارم در روياي كسي ديگر باشم . . . . !تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

دفتر عشق تموم شد

دفتر عشق تموم شد

دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو

دوستت

۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

درد بی ‌درمان عشق



درمانی نداره. فکر می کنی دیگه از دست رفتی. سرت رو فرو می کنی توی بالشت و به خودت میگی دیگه بهش فکر نمی کنم. هر چی که سرت رو محکم تر توی بالش فرو می کنی بیشتر بهش فکر می کنی. مگه میشه فکر نکنی؟

فکر می کنی الان کجاست؟داره چی کار می کنه. فکر میکنی اونم به تو فکر می کنه؟با خودت میگی شاید همه اینها توهم تو بوده و شاید الکی داری انقدر بهش فکر می کنی.

با خودت میگی دیگه بهش فکر نمی کنی. ولی نمیشه. وقتی بهش فکر می کنی دلت هری می ریزه پایین. اولش همیشه اینطوری شروع میشه. نفست بند میاد، الکی لبخند می زنی و همش تو یه دنیای دیگه سیر می کنی.

خودتو گول می زنی چون به محض اینکه بهت زنگ بزنه و صداشو بشنوی یا ببینیش همه اون قول هایی که به خودت داده بودی یادت میره.

یادت میره که سرت رو توی بالش فرو کرده بودی و فشار میدادی که یادت بره عاشق شدی.
درمان نداره این لامصب. اگه درمان داشت تا حالا ده دفعه تو درمان شده بودی
اسمشو تکرار می کنی، صد دفعه؛ هزار دفعه. انگار که می ترسی اسمش یادت بره، انگار که می ترسی از دستش بدی.

هر کی نگاش می کنه، نفست بند میاد، قلبت درد می گیره. آخه لامصب درمان نداره.
دلت می خواد تنها باشی. دلت می خواد هیچ کس دور و ورت نباشه تا تو با خیال راحت بهش فکر کنی.

بد دردیه . خیلی بد دردیه چون هیچ درمانی نداره. ولی دوست داری دردشو . با تک تک سلول هات حس می کنی دردشو و لبخند می زنی. هر چقدر هم سرت رو تو بالش فرو کنی فایده نداره

۱۳۸۷ مرداد ۲۶, شنبه

آفتاب عشق!!!

روز مبادا!

وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا!

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درستمثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروزنیز روزمبادا

باشد!

وقتی تونیستی

نه هست های ما

چوانکه بایدند

نه بایدها...

هرروز بی تو

روز مباداست!

میلاد آفتاب عشق مبارک آشتی آشتی شادی آشتی آشتی شادی آشتی

۱۳۸۷ مرداد ۲۵, جمعه

متن های با حال

اين رو بدون که توي اين دنيا يک قلب هست که فقط به خاطر تو ميطپه و اون قلب خودته.

=======================================

تجربه بی رحم ترین معلم دنیاست, چون اول امتحان می گیره بعد درس میده....

=======================================

وفا را از درخت بیآموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد...

=======================================

عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر يا بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا!!!

=======================================

20 بار دیدمت. 19 بار بهت خندیدم. 18 بار به من اخم کردی.17 بار از دستم خسته شدی ولی 16 بار دیگه سعی کردم. و 15 جمله عاشقانه رو 14 بار به 13 زبان و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم.اما تو 8 بار قهرکردی.7 بار صورتتو از من برگردوندی و من 6 بار برات مردم .5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو کشیدم .تو 3 بار ناز کردی و 2 بار خندیدی و جونموبه لبم رسوندی تا یک بار بگی دوستم داری!!!

=======================================

اگه کسی بهت روزی یک SMS داد بدون به یادته, اگه دو تا زد بدون دوستت داره , اگه سه تا زد بدون عاشقته , اگه چهار تا زد بدون می خوادت , اگه پنج تا زد مطمن باش دیگه کرم داره!!!

=======================================

"عشق" از "دوستی" پرسید :تفاوت من و تو در چیست؟ "دوستی" گفت: من افراد را به سلامی آشنا می کنم ولی تو با نگاهی...... و من آنان را با دروغی جدا می کنم ولی تو با مرگ!!!!

=======================================

مردی , همه شب بر سر بیماری گریست... چون روز بشد , مرد بمرد و بیمار بزیست...!!

=======================================

معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه

=======================================

بی تو Online شبی باز از آن room گذشتم
همه تن چشم شدم دنبال ID تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از case وجودم
شدم آن user دیوانه که بودم
یادم آمد که بگفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند این room را نظر کن
chat آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت بهEmail دگران است

۱۳۸۷ مرداد ۲۳, چهارشنبه

مهدی جان

مهدی جان
سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقــــت ظهورت

اگر که آمـــــدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جـــــان بگیرم بیایـــــم در رکاب تو بمیــــــرم

فريدون مشيري

جادوي بي اثر
از كتاب بهاررا باور كن
پر كن پياله را ،
كاين آبِ آتشين ،
ديري است ره به حالِ خرابم نمي برد

اين جام ها كه در پي هم مي شود تُهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي رُبايد و آبم نمي برد

من با سمندِ سركش و جادوئي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام :
تا دشت پُر ستارة انديشه هاي گرم
تا مرز ناشناختة مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شراب هم
جز تا كنار بستر خوابم نمي برد !

هان اي عقاب عشق !
از اوج قله هاي مه آلود دور دست
پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد

آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد !
در راه زندگي ،
با اينهمه تلاش و تمنا و تشنگي ،
با اينكه ناله مي كشم از دل كه : آب ! آب !
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پركن پياله را ………. !

فريدون مشيري

۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

قصه ی خوشبختی

ای کاش همیشه در قصه ها زندگی می کردیم .

ای کاش زندگی ما در قصه ای شیرین و زیبا خلاصه می شد.قصه ای که در آن غم و غصه و کینه راه نداشت .

قصه ای که در آن غم و جدایی نبود قصه ای که فقط مهر و عاطفه و لبخند وجود داشت و همراش شادی و نشاط بود .ای کاش زندگی ما هم مانند همان قصه مادر بزرگ با یکی بود یکی نبود آغاز می شد و در زیر گنبد کبود با خیرو خوشی به پایان می رسید .

قصه های مادر بزرگ همیشه خوشی و شیرینی داشت و در قصه هایش همیشه از قهر و جدایی آشتی ِ عشق و عاشقی و جشن و سروریکه بر پا بوده صحبت می کرد . ای کاش من در همان قصه مادر بزرگ زندگی می کردم و خوشبختی را با تمام وجود لمس می کردم .

ولی افسوس .....

نام تو

به باغبان خواهم گفت که در برگ برگ درختان نام تو را بنویسد و برای گلهای باغش نام تو را بخواند .به پروانه های زیبای باغش خواهم گفت که نام تو را زمزمه کنند و با نام تو به پرواز در آیند .

به ÷رندگان خواهم گفت که در نغمه هایشان نام تو را سردهند و در افق آسمان نام تو را ترسیم کنند .

آری تنها نام تورا ای معبودم

انتظار

تو اکنون کجایی که من در عالم تنهایی همراه می خواهم / ای مهربان بی تو دنیا با من چه مهربان است . گل امید تنها در وجود تو روییده ای باغبان گلم را پرپر نکن.

چقدر دلم می خواست در کنارم بودی و از این سکوت لذت می بردیم واجازه می دادی دنیایم پر از زیبایی گردد و از گرمی حضرت سر شار شود.

تو کجایی که نگاهم در هر سو حضور تو را می جوید؟ بیا و نگذار نومیدی باز گردد.

بگو که عشق بی گناهت محکوم به ماتم و غصه و عذاب نخواهی کرد . بگو که با من چنین نا مردانه رفتار نخواهی کرد . بگو که خواهی گذاشت نگاه پاک و مهربانت جام جهان نمای من باشد . اجازه مده که ستون هستی مان با دست خود خواهی ویرانه شود . با من از مهربانی سخن بگو از اینکه همراز من ویارو پناه من خواهی ماند . آه که چه زیباست شنیدن این حرف از بیان تو و چه دردناک است انتطار برای لحطه ای که نمی دانم چه خواهی گفت

باز هم

امروز هم احساس تنهایی می کنم .تنهای تنها در سرزمین ناآشنایان حقایقی که از آن گریزانم.

در این میان به دنبال کسی می گردم تا حرف دلم را برایش بازگو کنم . اما وقتی که از همه چیز و همه کس و همه چیز نا امید می شوم به خلوت ترین مکان پناه می برم و به دور از چشم دیگران اشک می ریزم .اشکهایی که بیان کننده ی دردهای درونی ام هستند .

پس از خداوند طلب مساعدت می کنم پروردگاری که همه جا حضور دارد و ما او را نمی بینیم و به این ترتیب با یاد او دلم آرام می گیرد.

پروردگارا

سحرگاهان که سر از بالین بر می گیرم مژگان از خواب فرو می شویم و دیده بر جهان هستی می گشایم و حیات به نام تو آغاز می کنم و به یاد تو بر می خیزم و به امید تو گام در راه زندگی می نهم و سود و زیان را به فراموشی می سپارم و بودو نبود خویش را از یاد می برم .

اگر گفتارم در خور تو نیست بر من ببخش .

آنچه می گویم در حد توانایی خودم است . پروردگارا به وفایت سر می نهم و جفایت را به جان می خرم و از شعله دوست داشتنت به بال و پر در می آیم و پروانه واردر عشق تو می سوزم

۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

برگ سبزی است.....

برگ سبزی است.....

سکوت تلخ این شبا بدون تو دلگیر میشه

آدم به اینجا میرسه از زندگی چه سیر میشه

یه آرزو تو قلبمه ،یه التماسی تو نگام

رفتی و آسمون داره بدون تو زنجیر میشه

دلیل شعرهای من،همیشه رفتن تو بود

آرزوهام زنده به گور،دیدی چه زود دیر میشه؟

منبع : غروب تنهای

۱۳۸۷ تیر ۳۱, دوشنبه

دوستدار تو

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات او با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.

بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی...



دوست و دوستدارت: خدا

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

جملات زیبا

زندگی معجون تلخی است که

همه ی ما مجبور به چشیدنیم

پس می چشیم به نام کسانی که

دوستشان داریم و خبر ندارند ,

دوستمان دارند و خبر نداریم . . .