‏نمایش پست‌ها با برچسب در باره افراد مشهور. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب در باره افراد مشهور. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

فساد جنسی در دربار پهلوی

فساد جنسی در دربار پهلوی

فساد جنسی یک بیماری عمومی است که دامن بیشتر پادشاهان مستبد را آلوده کرده است. داستانهای هزار و یک شب، حرمسراهای قاجار و عشقهای بیمارگونه پادشاهان ایران همه نشان از فساد دربار و حساسیت بیرون از دربار دارد. اما دربار محمدرضا پهلوی از دو جهت با سلف خود متفاوت بود. محمدرضا برای کاستن از قبح زن‌بارگی رعایت احکام شرعی را نمی‌کرد و فساد مختص به مردان دربار نبود. خواهران، دختران و زن او نیز از این قاعده مستثنی نبودند.
شاه در فساد جنسی بی‌مبالاتی را به اوج رسانده بود. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجی و معشوقه‌های داخلی بود. او از دوران جوانی تا اندکی پیش از مرگ دست از زن‌بارگی برنداشت. حتی لحظاتی که ملت ایران برای سرنگونی او در سرتاسر کشور ب
سیج شده بودند و در خیابانها صدای رگبار و مرگ بر شاه در هم پیچیده بود او در بارگاه خویش بی‌اعتنا به واقعیتهای بیرونی به عشقبازی مشغول بود. شاید رفتار جنون‌آمیز جنسی محمدرضا بی‌تأثیر از مادرش نبود، زیرا مادرش به او سفارش می‌کرد: «از قدیم و ندیم گفته‌اند به هرچمن که رسیدی گلی بچین و برو!»(78
شاه و دلال محبت او، علم در رابطه با اخلاق جنسی به این اعتقاد رسیده بودند که مردان
بزرگ احتیاج به یک سرگرمی دارند و مسئله جنسی بهترین سرگرمی است. به گزارش علم یک روز شاه و علم «درباره‌ی دوستان مؤ‌نث، گپ » می‌زدند. شاه از پیر شدن معشوقه‌ها صحبت می‌کرد و افزود «با وجود همه‌ی اینها اگر این سرگرمی‌ها را هم نداشتیم به کلی داغان می‌شدیم.» علم نیز که در فساد جنسی دست کمی از شاه نداشت در تأیید شاه گفت: «همه‌ی مردانی که مسئولیتهای خطیر به عهده دارند نیاز به نوعی سرگرمی دارند و به عقیده من مصاحبت جنس لطیف تنها چاره‌ی کارساز است.»(79)
مسئله مهمی که بر فساد جنسی شاه دامن می‌زد، فساد اخلاقی خواهرانش اشرف و شمس بود. اشرف و شمس که از نقطه ضعف شاه آگاه بودند، «دختران زیبا را به او معرفی می‌ک
ردند.» و «دختران جوان را به دام » می‌انداختند و برای محمدرضا به کاخ می‌آوردند.(80)
گرچه شخصیت‌های پیرامونی محمدرضا شاه، پدر، مادر، خواهران، وزیر دفاع دربار و دوستان او نقش بسزایی در زمینه‌‌سازی فساد جنسی شاه داشته‌اند؛ اما عامل اصلی، شخصیت خود شاه بود. برای روشن شدن عوامل و ابعاد موضوع، مروری بر فساد جنسی محمدرضا شاه بی‌مناسبت نیست.
محمدرضا در اوایل جوانی که برای تحصیل به مدرسه له‌روزه سوئیس رفته بود، عاشق یکی از مستخدمه‌های مدرسه شد و پس ار برقراری ارتباط، دخترک را حامله کرد. محمدرضا با کمک فردوست با پرداخت پول از آن دخترک خواستند تا سقط
جنین کند و مدرسه را ترک نماید.(81)
رضاشاه پس از بازگشت محمدرضا از سوئیس به ملکه مادر سفارش کرد که برای جلوگیری از رابطه محمدرضا با زنان ناباب، یک خانمی برای او به دربار بیاورند. درباریان برادرزاده ساعد مراغه‌ای را که زن مطلقه‌ای به نام فیروزه بود با پرادخت ماهیانه سیصد تومان به دربار آوردند و تا ازدواج محمدرضا و فوزیه با او بود.(82)
شاه پس از ازدواج با فوزیه همچنان به روابط نامشروع خود ادامه می‌داد و همین امر موجب شد تا «ملکه فوزیه از ماجراهای عاشقانه او خشمگین » شود.(83) شاه با حضور فوزیه، عاشق دختری به نام «دیوسالار» شد، او که هنوز به تشریفات اسکورت مبتلا نشده بود، با یک دستگاه اتومبیل به منزل دخترک می‌رفت. با شیطنت ارنست پرون موضوع به اطلاع فوزیه ر
سید. پرون، فوزیه را سر قرار برد و وقتی محمدرضا از خانه دیوسالار بیرون آمد، او را مشاهده کرد. فوزیه نیز به تلافی خیانت شاه با تقی امامی دوست شد و اختلافات شاه و فوزیه از آن پس شدت گرفت و سرانجام منجر به طلاق گردید.(84)
پس از طلاق فوزیه، شاه مجدداً به «زندگی پرعیش و نوش شبها در کلوپ‌های دانس ... ادامه داد. شایعات زیادی درباره‌ی اسم خانمهایی بود که در این رفت و آمدها با اعلیحضرت دیده می‌شدند.»(85)
شاه در این دوره از زندگی‌اش «حتی آپارتمانهایی در تهران دست و پا کرد تا بتواند با زنان جوان خلوت کند.»(86)
معروف‌ترین معشوقه‌ی شاه در این دوره، پروین غفاری بود. پروین غفاری، «16-17 ساله،
مو بور، زیبا و بلند قد»، دختر میزا حسن غفاری همدانی یکی از کارمندان مجلس شورای ملی بود. فردوست یک روز در باشگاه افسران با وی و مادرش آشنا شد و چون سلیقه شاه را می‌دانست او را به شاه معرفی کرد. سرانجام با دلالی فردوست، ترتیب ملاقات وی با شاه در سرخ حصار داده شد.(87)
پروین غفاری کم کم به دربار راه یافت و در حال و هوای ملکه شدن، از شاه حامله شد. اما شاه وی را مجبور کرد تا توس
ط پروفسور عدل، دوست شاه سقط جنین کند. شاه پس از بهبودی پروین، خانه‌ای در خیابان کاخ نزدیک کاخ مرمر برای وی خریداری کرد تا به وی نزدیکتر باشد. سرانجام پس از مدتی پروین از چشم شاه افتاد و از دربار رانده شد. پروین غفاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرات خود را در کتابی به نام «تا سیاهی ...» منتشر کرد.(88) پروین غفاری در این کتاب نشان می‌دهد که شاه چه قدر موجود جلفی بوده، تا آنجا که خود به تنهایی در خیابانها به دنبال شکار دختران می‌افتاده است.(89)
شاه جلافت را به حدی رسانده که چند بار از دیوار خانه پروین بالا رفته است.(90) او دوره‌ی طلاق بعد از فوزیه را چنین ترسیم می‌کند: «در تهران آن روزگار شایع بود که برای شبهای تنهایی او دختران زیبایی را شکار کرده و به دربار می‌برند. حتی نام دختری ایتالیایی به نام "فرانچیسکا" در لیست معشوقه‌های شاه بود.»(91)
غفاری در این کتاب یکی «از خصوصیات بارز شاه را زن‌بارگی» او می‌داند که «دست از هرزگی برنمی‌داشت و در تمام بزمهای شبانه با دریدگی به زنان و دختران چشم می‌دوخت و به بهانه‌های مختلف سعی می‌کرد با آنها تنها باشد و یا آنان را به رقص دعوت کند.»(92)
شاه با تداوم حکومت پهلویها و لزوم داشتن ولیعهد ناچار شد در سال 1329 با ثریا ازدواج کند. اما این ازدواج پس از هفت سال ثمری برای دودمان پهلوی نداشت و ثریا نیز از دربار رانده و مطلقه شد. پس از جدایی شاه از ثریا، زندگی عشقی شاه رونق گرفت. بعدها سیا در یکی از گزارشهایش درباره شاه متذکر شد که سلیقه او جنبه جهانی دارد و همه نژادها را دوست دارد.»(93) شاید گزارش سازمان سیا زیاده‌روی باشد. هیچ گزارشی از این که شاه به دختران چینی یا آفریقایی علاقه داشته باشد نرسیده است و به گفته ملکه مادر «محمدرضا در برابر دختران موطلایی تسلیم محض بود. یک بار که در جوانی با هواپیمای آلمانی مسافرت می‌کرد عاشق میهمانداران موطلایی هواپیمایی لوفت‌هانزا شده بود ... همین مسئله مدتها موجب بدبختی محمدرضا شده بود و پولهای زیادی را صرف میهمانداران لوفت‌هانزا می‌کرد و یک قسمت از دربار مسئول دعوت و پذیرایی از میهمانداران بود.»(94) برادر و خواهر شاه هم که این موضوع را فهمیده بودند، در ترتیب ضیافت میهمانان هواپیمایی برای شاه فعالیت می‌کردند. «رفیقه‌های یک شبه و چند شبه فراوانی داشت که معرف آنها اشرف خواهرش و عبدالرضا برادرش بودند. اینها بیشتر از رده میهمانان خارجی هواپیماییها بودند.» شاه در این دوره علاوه بر مراوده با میهانداران موطلایی اروپایی به عشق دختران آمریکایی نیز مبتلا شده بود. «در مسافرتهایش به آمریکا هم زنهای متعددی را می‌دید که دولو به او معرفی می‌کرد.»(95) شاه کم کم عاشق ستاره‌های سینمایی و ملکه‌های زیبایی می‌شد و با هزینه‌های سرسام‌آور به مراد می‌رسید.
ارتشبد فردوست که خود یکی از دلالان فساد محمدرضا بود، می‌گوید: در مسافرت شاه به نیویورک «من دو نفر را به محمدرضا معرفی کردم، یکی گریس کلی بود که در آن زمان آرتیست تئاتر بود و دو بار با او ملاقات [کرد] و محمدرضا به وی یک سری جواهر به ارزش حدود یک میلیون دلار داد. این زن بعداً همسر پرنس موناکو شد ... نفر دوم یک دختر آمریکایی 19 ساله بود که ملکه زیبایی جهان بود ... چند بار با محمدرضا ملاقات کرد و به او نیز یک سری جواهر داد که حدود یک میلیون دلار ارزش داشت.»(96)
معرف‌ترین معشوقه‌های شاه در این دوره گیتی خطیر بود که در آستانه ازدواج با فرح «حدود یک میلیون تومان پول نقد و همین حدود جواهر به او داده شد و راهی رم شد.»(97)
باز شاه در سال 1338 برای به دنیا آوردن ولیعهد با فرح ازدواج کرد. با این که سن شاه در این دوره به کهولت می‌رفت، اما در فساد هر روز بدتر از گذشته می‌شد. در همین دوره بود که افراط محمدرضا در زن‌بارگی موجب تیرگی روابط شاه وفرح شد. شاه و دربار بدون توجه به موقعیت ملت و مملکت جلافت را به حدی رسانده بودند که با مؤسسات فساد جنسی در اروپا رابطه برقرار کردند. یکی از این مؤسسات، مؤسسه مادام کلود، «یکی از موفق‌ترین و معتبرترین شبکه‌های دختران تلفنی در پاریس» بود. این مؤسسه بود که دختری به نام «آنژ» را به شاه معرفی کرد. او با هواپیما به ایران آمد و مورد استقبال یکی از کارمندان وزارت خارجه قرار گرفت و در هتل هیلتون در یک سوئیت ساکن شد. سه روز آداب حضور نزد شاه را به وی آموختند،«وقتی شاه آنژ را دید، به قدری از او خوشش آمد که او را در تهران نگه داشتند». اما او از زندگی در تهران خوشش نیامد، بعد از شش ماه هنگامی که قصد بازگشت را نمود به او اخطار کردند که «تو نمی‌توانی از اینجا بروی، اعلیحضرت از تو خوشش می‌آید». ولی سرانجام او موفق شد ایران را ترک گوید.(98)
مراوده شاه و دربار با این مؤسسه ادامه داشت، این مؤسسه «برای شاه و مقامات دربار صدها دختر به تهران می‌آورد، همه‌ی این‌ها عادی می‌نمود و بخشی از سبک زندگی پهلوی‌ها به شمار می‌رفت». ولی ناگهان در ایران یک خبر عشقی از شاه منتشر شد و سپس کاخ شاه را نیز متشنج کرد. «در اوائل سالهای 1970 (1350) در دربار و بازار زمزمه‌هایی رواج یافت حاکی از اینکه شاه عاشق شده است. آن هم نه عاشق یک دختر اروپایی، بلکه یک دختر نوزده ساله ایرانی با موهایی که به رنگ طلا بود. می‌گفتند نامش گیلدا است.»(99)
داستان گیلدا پرحادثه‌ترین داستانهای هزار و یک شب دربار پهلوی بود. شاه بی‌مهابا او را به کاخ آورد و رسماً جزء دربار شد. فرح از گستاخی شاه سخت به تنگ آمد و دعوا و درگیری را آغاز کرد. گیلدا دختر سرلشکر آزاد یکی از افسران نیروی هوایی اصفهان بود، در سفری که شاه به اصفهان رفت سخت شیفته او شد و او را با خود به تهران آورد. مادر محمدرضا، داستان گیلدا را چنین تعریف می‌کند: در سال 1351 سرلشکر آزاد برای اینکه «خودش را به محمدرضا نزدیک کند»، از دخترش استفاده کرد، او را هنگام سفر محمدرضا به اصفهان با خود آورد و در هواپیما کنار محمدرضا نشاند و محمدرضا را خام خودش کرد. محمدرضا چنان شیفته او شد که «نمی‌توانست در برابر خواهشهای او نه بگوید»، شاه نام او را به خاطر موهای طلاییش، طلا گذاشت. کم کم حس رقابت فرح برانگیخته شد و بحث طلاق پیش کشیده شد. ملکه مادر از این که فرح نسبت به این دختر حساسیت نشان می‌داد، تعجب می‌کند و می‌گوید: «فرح خودش را روشنفکر می‌دانست. محمدرضا در مجالس با زنهای این و آن و دخترهای این و آن می‌رقصید و آنها را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید و فرح می‌دانست که محمدرضا ... علاوه بر او با زنان دیگری هم رفت و آمد دارد، اما او نسبت به این دختر فوق‌العاده حساس شده بود.»
ملکه مادر علت حساسیت بیش از حد فرح را این می‌داند که «این دختر فوق‌العاده قشنگ بود». خصوصاً این که محمدرضا به زیبایی ذاتی این دختر اکتفا نکرده بود و او را نزد پروفسور تسه فرانسوی، دکتر خانوادگی دربار در امور زیبایی فرستاده بود و با چند عمل جراحی «خیلی دیدنی شده بود.»(100) سرانجام فرح بی‌تاب شد و وقتی «در سعدآباد چشمش به طلا افتاد. جلو رفت و کشیده محکمی به گوش طلا زد.»(101)
مادر فرح، فریده دیبا در بزرگواری و گذشت دخترش فرح می‌نویسد:
بی‌تفاوتی فرح نسبت به کام‌جوییهای محمدرضا باعث شد که شاه جسارت را از حد بگذراند و دست دختر یکی از افسران نیروهای هوایی را بگیرد و به عنوان معشوقه خود به کاخ بیاورد ... محمدرضا در داخل کاخ جایگاهی را به او اختصاص داده بود. فرح با آنکه می‌کوشید نسبت به این مسائل بی‌تفاوت باشد، اما یک بار کشیده‌ای محکم به گوش این دختر زد.(102)
بلند‌پروازیهای خانواده گیلدا حتی حساسیت شاه را هم برانگیخت. به گزارش علم، یک روز صبح «شاه خیلی بدخلق بود.» شاه علت بدخلقی خود را مصاحبه خانواده گیلدا با یک روزنامه ترک دانست که گفته‌اند: «با این که شایعات ازدواج [دخترشان با شاه] بی‌اساس است، اما بدون شک دخترشان معشوقه شاه است.»(103)
اختلافات شاه و شهبانو، شاه را به این نتیجه رساند که فرح را طلاق بدهد. ملکه مادر با او وارد بحث شد، ولی شاه اعلام کرد: «چه عیب دارد؟ او را طلاق می‌گویم. طلاق در میان مردم ایران یک امر مقبول است و خیلی مردها زنشان را طلاق می‌گویند»؛ (104) اما ملکه مادر طلاق را به صلاح ندانست و با پادرمیانی وی شاه و ملکه «توافق کردند که به خاطر مصالح مملکت از هم طلاق نگیرند؛ ولی من‌بعد با هم کاری نداشته باشند و فقط دوست باشند و سپس، محمدرضا با این تصمیم آزادی خودش را به دست آورد و فرح هم کار خودش را می‌کرد.»(105)
سرانجام گیلدا نیز دل شاه را زد و تصمیم گرفت او را به تیمسار خاتم فرمانده نیروهای هوایی واگذار نماید.(106) شاه عاشق‌پیشه‌ای بود که هر لحظه دل به دامن کسی می‌بست و بیت‌المال را بی‌هیچ دغدغه‌ای هزینه‌ی وصلش می‌کرد. شاه مدتی عاشق «سوفیا لورن»، ستاره معروف سینمای ایتالیایی شده بود و دستور داده بود تا فرح گونه‌های خود را به شکل او جراحی کند. شاه برای رسیدن به وصال سوفیا لورن او و همسرش را به ایران فراخواند، ولی تنها همسرش، کارلو پونتی به ایران آمد و در ضیافت کاخ شاه شرکت کرد.(107)
علی شهبازی یکی از نیروهای گارد شاهنشاهی و سرتیم محافظ شاه، کسی که تا پایان عمر، در خارج از کشور، مغرب، پاناما، آمریکا و مصر او را ترک نکرد، در خاطرات خود، پرده از شبکه‌ای برمی‌دارد که برای فساد و زن‌بازگی شاه فعالیت می‌کردند. او معتقد است از وقتی که علم وزیر شد، در وزارت دربار «تشکیلاتی ویژه برای سرگرمی شاه درست کرده بود که اعضای آن سازمان عبارت بودند از خود علم، افسانه رام، سیروس پرتوی، امیر متقی، ابوالفتح آتابای، کامبیز آتابای، هرمز قریب، سلیمانی، سرهنگ جهان‌بینی، عباس حاج‌فرجی، حسین حاج‌فرجی، ابوالفتح محوی، خانم آراسته و سرهنگ اویسی، تعدادی خارجی هم با آنها همکاری داشتند. این تشکیلات یک بودجه سرسام‌آور داشت.» او در مورد وظیفه این تشکیلات می‌گوید: «کارشان این بود که خانم‌های شوهردار و دختران بخت برگشته و یا همسران و دختران کسانی را که می‌خواستند مقامی بگیرند، برای شاه بیاورند.»
وی که همیشه همراه شاه بوده است در مورد محلهای فساد شاه می‌نویسد:
این برنامه گاهی در کاخ شهوند انجام می‌شد که مسئول آن ابوالفتح آتابای بود ... هر وقت حسین دانشور برای شاه خانم می‌آورد در منزل اردشیر زاهدی برنامه انجام می‌شد، موقعی که امیر متقی از دانشگاه شیراز خانم می‌فرستاد در منزل علم ملاقات صورت می‌گرفت ... تابستان که شاه به نوشهر می‌رفت برنامه دست امیر قاسمی بود که از دختران ساواک به کاخ رامسر می‌آورد ... ابتدا کامبیز آتابای یک نفر را به کاخ شهوند می‌آورد و کار که تمام می‌شد، جهان‌بینی به عرض می‌رساند: قربان آقای سلیمانی با مهمان در منزل آقای ابوالفتح محوی منتظر است ... دو ساعت بعد جهان‌بینی جلوی در ورودی به عرض می‌رساند: قربان حسین دانشور با مهمان در حصارک منتظر تشریف‌فرمایی شما هستند ...
آقای شهبازی می‌نویسد فساد شاه در این اواخر به حدی رسیده بود که «شاه حتی وقتی که به زیارت امام رضا(ع) می‌رفت قبلاً علم منشی‌اش که افسانه رام بود را با یکی دو خانم از تهران به آنجا می‌فرستاد.»
با اینهمه، شهبازی در دفاع از شاه می‌گوید: «خلاصه علم برای شاه برنامه‌ای درست کرده بود که شاه تا شانه‌هایش در لجن فرو رفته بود و راه برگشت هم نداشت.» او در مورد افراط علم می‌نویسد که «گاهی اتفاق می‌افتاد که علم شاه را در یک روز با سه تا چهار زن روبه‌رو می‌کرد.»(108)
محافظ شاه داستانی را از عیاشی شاه و علم در جزیره کیش نقل می‌کند، که نشانگر اوج بی‌مبالاتی آنهاست. او می‌نویسد:
با یک فروند هواپیما در معیت شاه و علم به جزیره کیش رفتیم. علم در فرودگاه گفت حفاظت لازم نیست، شاه را برداشت و برد. افسر نیروی هوایی مسئول حفاظت در کیش به شدت از جان شاه می‌ترسید و خودخوری می‌کرد، چند لحظه بعد با عصبانیت آمد و گفت شاه با سه خانم لخت کنار ساحل قدم می‌زنند.«هر چهار نفر لخت هستند و کارهایی انجام می‌دهند که واقعاً من ناراحت شدم»
شهبازی در توجیه آن افسر گفت: «شاه هم آدم است، تفریح می‌خواهد!» افسر با ناراحتی جواب داد: «این تفریح نیست.»(109)
علم در جای جای خاطرات خود به عیاشیهای شاه و خود اشاره می‌کند. او نشان می‌دهد که حتی از آوردن دختران ساده به کاخ نیز خودداری نمی‌کردند. علم دختری را برای شاه به کاخ آورد که خودش می‌گوید: «دخترک یا خل وضع است یا درست حسابی مایه دردسر است.» او در مورد سادگی این دختر به شاه می‌گوید: «آن قدر ساده است که علناً مرا به جای شاه گرفت، تعظیم غرایی کرد و بعد هم خودش را انداخت توی بغل من ... نمی‌دانستم با چه زبانی به او بگویم که من شاه نیستم.»(110)
علم در جای دیگر از خاطراتش داستانی را نقل می‌کند که اوایل سال 55 دوست دختر سوئدی شاه در اثر خوردن چغاله بادام دل درد گرفته بود و اشتباهاً دکتر را برای دوست دختر فرانسوی علم برده‌اند.(111)
شاه نه تنها در ایران بی‌مهابا و بی‌اعتنا با ارزشهای ملت ایران دست به فساد می‌زد، بلکه بی هیچ توجهی به شأن یک پادشاه در خارج از کشور نیز از هیچ تظاهری به فساد کوتاهی نمی‌کرد.
شاه در یکی از سفرهای خود به ونیز از فرماندار شهر تقاضای زن می‌کند. فرماندار پاسخ می‌دهد: «این کار مربوط به رئیس پلیس است.» وقتی این داستان به آندره ئوتی نخست‌وزیر ایتالیا رسید از بی‌شخصیتی شاه تعجب کرد .گفت: «این تقاضا را عاری از نشانه‌ی نجیب‌زادگی» می‌دانم.(112)
مسئله زن‌بارگی شاه را در خارج از کشور همه‌ی طرفداران شاه روایت کرده‌اند. علی شهبازی محافظ شاه می‌نویسد علم برای عیاشی شاه در خارج از کشور نیز تشکیلاتی درست کرده بود و «عده‌ای مأموریت داشتند که در خارج از کشور هنگام مسافرت برای او قبلاً همه چیز را آماده کنند؛ البته اکثراً در مسافرتها اردشیر زاهدی و حسین دانشور و سرهنگ جهان‌بینی و مصطفی نامدار سفیر شاه در اطریش عهده‌دار آوردن خانمهای متعددی بودند. از همه فعال‌تر محمود خوانساری بود که دختران دانشجوی ایرانی را می‌آورد.»(113)
پرویز راجی سفیر شاهنشاه در انگلیس داستان خلوت کردن شاه و خانم «مورین» در تالار پذیرایی سفارت ایران در انگلیس را آورده است.(114) شاه دیوانه عیاشی بود، او نه مانند یک پادشاه با وقار، بلکه مانند یک لات هرزه به دوره‌گردی در خارج از کشور می‌پرداخت. فریدون هویدا سفیر شاه در سازمان ملل که در یکی از مسافرتهایش به همراه شاه در پاریس بوده، می‌نویسد:
«شاه یکی دو روز عصرها که وقت آزاد داشت به چند کاباره شبانه سر زد و مدتی را در مصاحبت دختران معرفی شده از سوی دوستان خود گذراند که به آنها هدایایی گرانقیمت نیز داد. چند ماه بعد در یک مجلس میهمانی به یکی از همان دخترهایی که مدتی را با شاه سرکرده بود برخوردم و او با افتخار فراوان انگشتر الماسی را که از شاه هدیه گرفته بود به من نشان داد.»(115)
عیاشهای شاه در سن موریس سوئیس، پایتخت زمستانی شاه داستان دیگری است که خود نیاز به کتابی جداگانه دارد. خانم مینو صمیمی کارمند سفارت ایران در سوئیس در خاطرات خود پرده از فساد شاه برمی‌دارد و می‌نویسد: «شاه در مسافرتش به سوئیس از همان فرودگاه از فرح جدا می‌شد و به دنبال عیاشی خود می‌رفت. در یکی از این مسافرتها شاه «از فرودگاه مستقیماً عازم محل اقامت یکی از ستارگان معروف شد و تمام ساعات بعدازظهر را در جوار او گذراند.»
وی این ستاره سینما را «بریژیت باردو» می‌داند. وی معتقد است، فرح نیز از مقصد شاه اگاه بود. سفیر ایران در سوئیس چون تازه کار بوده است، اطاق دو نفره‌ای را برای شاه و ملکه تدارک دیده بود، اما شاه به وی متذکر می‌شود که شاه و ملکه در یک اطاق نمی‌خوابند. این موضوع برای خانم صمیمی معما شده بود تا سرانجام «عیاشی‌های شاه» و «زن‌بارگی» وی به او فهماند که «چرا شاه پیوسته اصرار داشت در اتاق خوابی جدا از همسرش به سر برد.»(116)
عیاشهای شاه در یک محیط سربسته انجام نمی‌شد؛ به همین جهت در بین مردم ایران زبان به زبان می‌چرخید و نفرت در دلها ایجاد می‌کرد. روزنامه‌های اروپایی با همه حمایتی که از شاه به عمل می‌آوردند، عیاشیهای شاه را نادیده نمی‌گرفتند و «مطالب متعددی اغلب در مطبوعات اروپایی راجع به عیاشیهای شاه منتشر می‌شد که خود مؤیدی بود بر زن‌بارگی شاه.»(117) یکی از نویسندگان فرانسوی به نام «ژرا دو ویلیه» در کتاب خود فصل بلندی را به شرح ماجراهای عشقی شاه اختصاص داده است. وی از معشوقه‌هایی به نام «دخی» و دختر زیبایی از خانواده‌ای اشرافی به نام «منیژه» و دختری 19 ساله و تحصیل‌کرده در انگلیس به نام صفیه،دختر 18 ساله‌ای به نام لیلی فلاح و هنر پیشه آلمانی به نام «الگار اندرسن» و «ماریا گابرلا» دختر پادشاه برکنار شده ایتالیا نام می‌برد. (118) شاه تا مرز ازدواج با گابریلا هم رسید، ولی به دلیل مسیحی بودن وی با مخالفت آیت‌الله بروجردی رو به رو شد.
شاه چنان بی دغدغه از مشکلات مردم و سقوط خود به عیاشی مشغول بود که حتی در آخرین ماههای حکومتش دست از فساد جنسی برنمی‌داشت. در سال 1356، سپیده زن دولو قاجار که عضوی از شبکه فساد شاه بود، دختری زیبا روی 16 ساله فرانسوی به نام ماری لبی را شکار و به دربار نزد شاه می‌فرستد. او در نزدیکی های پیروزی انقلاب اسلامی ایران را ترک و به فرانسه باز می‌گردد. وی خاطرات خود را به شکل رمانتیک به نام «عشق من شاه ایران» منتشر کرده است.(119)
شاه در این اواخر چنان در هرزگی فرو رفته بود که حتی اگر چشمش به عکس زیبا رویی می‌افتاد، عنان از دست می‌داد. کارت تبریکی را شاهزاده موناکو همراه با عکس دخترش برای شاه فرستاد، شاه تا چشمش به عکس افتاد گفت:«عجب دختر خوشگلی دارند ای کاش می‌توانستیم دعوتش کنیم بیاید تهران.»(120)
شاه حتی تا آخرین لحظات عمرش دست از هرزگی برنداشت. به گزارش احمد علی انصاری دوست وفادار و همراه شاه« تا زمانی که حالش به وخامت گرائید هنوز همان روحیه‌ی زن بازی را حفظ کرده بود.»(121)

۱۳۸۷ فروردین ۲۴, شنبه

بیوگرافی مهران مدیری



بیوگرافی مهران مدیری:
• متولد دی ماه سال 1340، پدر و مادرش اراكی هستند اما او در تهران به دنیا آمد.
• پدرش كارمند وزارت نیرو است و مهران آخرین فرزند یك خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگ تر از خود دارد.
• بزرگ ترین برادرش از پیانیست های قابل است و برادر دومش نقاش و گرافیست. در خانواده مدیری هنر اهمیت فراوانی دارد.
• از پنج سالگی با موسیقی آشنا شد و از 12 سالگی تنها به موسیقی كلاسیك گوش می داد. او یكی از كامل ترین آرشیوهای موسیقی كلاسیك را دارد.
• در كودكی زیاد شر و شور نبود اما بسیار كنجكاو بود، به طوری كه در غیاب برادرش به اتاق او می رفت و تمام كتاب های نقاشی اش را زیر و رو می كرد.
• برادر نقاشش (حمید) در سوئد زندگی می كند. هنر و ادب موجب شد تا مهران تاثیر فراوانی از او بگیرد.
• اولین تئاتر زندگیش را در دبستان بازی كرد. او در این تئاتر نقش لوطی را به خوبی ایفا كرد تا نشان بدهد كه هنر در خونش است.
• همواره به دنبال تجربه و مطالعه بود به طوری كه آشنایی با كارهای «سالواتور دالی» تاثیر زیادی بر روی او گذاشت كه آثار آن هنوز هم در مهران مشهود است.
• در شانزده سالگی جذب تئاتر شد و اولین كار حرفه ای اش را تمرین كرد اما این كار هرگز بر سر صحنه نرفت اما موجب شد تا او بیشتر با تئاتر آشنا شود.
• همه با حضورش در عرصه هنر موافق بودند. هنوز هم اعضای خانواده اش بهترین كارشناسان و منتقدان كارهایش هستند.
• با مدرك دیپلم علوم انسانی سال 1361 به رادیو رفت و در این رسانه ملی به فعالیت پرداخت.
• مدت شش، هفت سال گوینده و بازیگر یكی از مجموعه های پرطرفدار رادیو به نام «داستان شب» بود.
• همزمان با كار رادیو از فعالیت های تئاتر غافل نمی شد و چند نمایش را به روی صحنه داشت، كار گویندگی باعث كامل شدن صدای او شد.
• سال 1366 اولین تئاتر طنزش را بازی كرد. این تئاتر كه «پانسیون» نام داشت در تئاتر مولوی روی صحنه رفت.
• در اواخر 1371 در نمایشی در نیاوران، نصرا... رادش، سلیمانی فرد و صیادی را كشف كرد كه بعدها در بسیاری از كارها با او همكاری داشتند.
• گروه مدیری به سرعت به شهرت رسید. در سال 1372 با داریوش كاردان اولین برنامه نوروزی خود را ساخت.
• در سال 1373 طنز متفاوت «ساعت خوش» را ساخت كه با استقبال فراوانی از سوی مردم روبه رو شد.
• ساعت خوش یكی از بهترین و پربیننده ترین برنامه های طنز تلویزیونی شد اما به دلیل مشكلاتی كه به وجود آمد برنامه تعطیل شد.
• با وجود دامن زدن مطبوعات به حاشیه ها مدیری هرگز اسیر حواشی مطبوعات و شایعه های فراوان نشد و كارش را ادامه داد.
• از ساعت خوش به بعد دور مطبوعات را خط كشید و بسیار كم مصاحبه كرد. او هنوز هم از مطبوعات دلخور است.
• فیلم دیدار ساخته محمدرضا هنرمند هم كه قبل از ساعت خوش با بازی مهران مدیری ساخته شده بود پاسوز «ساعت خوش» شد و به موقع اكران نشد.
• اوایل دهه 70 از رادیو به تلویزیون رفت و در تلویزیون اولین كارهای او «نشانه های نور» و «باغ گیلاس» بودند.
• مردم كه تا آن زمان با صدای او آشنا بودند در باغ گیلاس با چهره اش نیز آشنا شدند. او در این سریال تا حدودی به شهرت رسید.
• در سال 1371 وارد سینمای حرفه ای شد. در «دیگه چه خبر» دستیار طراح صحنه بود و عضو گروه كارگردانی تهمینه میلانی.
• با نوروز «77» دوباره به جعبه جادویی برگشت اولین تصویرش را مردم بعد از پنج سال نشناختند و موهایش كاملا سفید شده بود.
• با جنگ 77 توانست 85 درصد مردم ایران را پای تلویزیون بنشاند. نبوغ او در عدم تكرار خود و نوآوری های پایان ناپذیرش است.
• علت موفقیت او ارائه شیوه جدید مجری گری و بازیگری و حضور توامان نقش و واقعیت است، با یك دوربین غوغا كرد و به شیوه تئاتری كار را بدون قطع می گرفت.
• اولین كسی است كه طرح برنامه های نود قسمتی و روتین را اجرا كرد. او اعتقاد دارد باید با مردم صادق و روراست بود.
• هنوز هم خیلی ها از سوژه ها و ایده های او كپی برداری می كنند. مدیری در موسیقی و خوانندگی هم دستی بر آتش دارد. حتی كنسرت هم اجرا كرده و تیتراژ شب های برره و باغ مظفر را خودش خوانده است.
• او اولین برنامه سازی است كه پشت صحنه كارهایش را به مردم نشان داد.
• صداقت را بزرگ ترین صفت آدمی می داند. او معتقد است چرا مردم نباید حقایق، اشتباهات و تپق های ما را ببینند.
• متاهل است و صاحب یك پسر و یك دختر است.
• در كارش بسیار جدی است و برای كارش زمان می گذارد به طوری كه در طول یك كار كمتر می تواند به خانواده اش سر بزند و آنها را ببینند.
• سال 1378 اولین كاست دكلمه او به بازار موسیقی آمد.
• «از روی سادگی» اولین آلبوم پاپش بود كه در سال 1378 به بازار آمد و با استقبال طرفدارانش روبه رو شد.
• آشنایی با حمید و مجید آقاگلیان زندگی حرفه ای او را عوض كرد و با پاورچین به خلق شاهكاری بدون تكرار رسید.
• با جایزه بزرگ در نوروز 1384 ثابت كرد توان مدیریت هر كاری را دارد.
• تنها بازیگر و سازنده تاریخ نمایش ایران است كه صرف نامش در اثری، مردم را پای تلویزیون میخكوب می كند. حضور در كنار او مبدل به رمز موفقیت خواهد شد.
قسمت دوم بیوگرافی مهران مدیری:
مهران مديري متولد دهه 40 در تهران است. او كه در خانواده اي هنردوست به دنيا آمده بود فعاليتهاي هنري خود را از نخستين سالهاي نوجواني شروع كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه،در چندين اثر نمايشي به عنوان بازيگر شركت نمود. تحصيلات آكادميك او در رشته «تئاتر» ،به دليل حضور او در جبهه هاي جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهاي نمايشي ،بار ديگر او را به عرصه نمايش در تئاتر و راديو كشانيد. او تا سال 1372 با نمايشهاي زيادي چون: شوخي، تلگراف، آرسنال، پانسيون، سيمرغ، هملت، كيسه بوكس و ... روي صحنه رفت. و در اين دوران با بسياري از بزرگان تئاتر كشور چون «قطب الدين صادقي» و «ميكائيل شهرستاني» همكار شد.
وي همچنين در اين دوران به عنوان بازيگر در نمايشهاي راديويي «قصه هاي شب» نيزحضور يافت. مديري در سالهاي آغازين دهه 80، نخستين تجربه حضور خود را در برنامه هاي مذهبي تلويزيون تجربه كرد تا آنكه بر حسب اتفاق، وارد وادي «طنز نمايشي» در تلويزيون گرديد. او كه تا پيش از آن تنها يك اثر كمدي نمايشي بنام «پانسيون» را روي صحنه داشت، با نخستين جرقه هاي نبوغ و ابتكار خود در زمينه كمدي در مجموعه هاي تلويزيوني «نوروز72» -در سمت بازيگرـ و «پرواز57» -به عنوان بازيگر و كارگردان- كه در بهار و زمستان 1372، روي آنتن رفته بود به عنوان يك بازيگر كمدي خوش درخشيد. چنان كه يك سال بعد در مقام كارگرداني مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثري ماندگار را در ژانر كمدي تلويزيوني به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستين مجموعه آيتمي طنز در طول تاريخ تلويزيون ايران بود و حواشي اين برنامه پربيننده چنان دست و پاگير دست اندركاران آن شد كه تا سه سال امكان فعاليت مجدد تصويري را از آنان گرفت. مهران مديري كه به سبب اين محروميت سه ساله، امكان بازي در فيلمهاي مطرح «ضيافت» و «سلطان» مسعود كيميايي را از دست داده بود، در نوروز 77 همزمان با اكران فيلم سينمايي «ديدار» -كه در آن در سمت بازيگر حضور يافته بود- و نيز پخش برنامه طنز «نوروز 77» بار ديگر به صحنه نمايش بازگشت. او چند ماه بعد با ساختن مجموعه طنز «جنگ 77» كه آغاز دوباره دوران شهرت و محبوبيت او را نويد مي داد، بار ديگر با ساختار شكني در اين ژانر از برنامه هاي تلويزيوني به نوع جديدي از سبك نمايش كمدي رسيد كه مبتني بر داستان گويي بود.

كارگرداني مجموعه هاي: ببخشيد شما(1378)،پلاك 14 (1379-1378) ،نودشب (1379) و طنز 80 (نوروز80)، بازي در يك سريال تلويزيوني بنام «دردسروالدين» (1380) و بازيگري و بازيگرداني فيلم سينمايي «توكيو بدون توقف»، كه به نوعي ادامه روندتكميلي تجربه هاي هنري او محسوب مي شد، وي را به چنان پختگي و تجربه رسانيده بود تا بار ديگر اتفاق جديدي را در عرصه كمدي نمايشي ايران به ثبت برساند.

در سال 81، او به همراه همكار نويسنده اش «پيمان قاسم خاني»، قومي را خلق كردند بنام «برره»، اهل ناكجاآبادي به همين نام . «پاورچين» با طرح معضلات فرهنگي و بيماري هاي اخلاقي ساكنان روستاي خيالي«برره»، رذايل اخلاقي اجتماع و سنتهاي غلط مردم آن را چنان بي رحمانه به نقد كشيد كه اين مجموعه را بزرگترين اتفاق نمايشي در تاريخ تلويزيون ايران لقب داد و اين تازه آغاز ماجرا بود. در حالي كه مجموعه تلويزيوني «نقطه چين» آنچنان كه شايسته ي مديري و همكارانش بود مطرح نشد و مجموعه داستاني «جايزه بزرگ» نيز با وجود پربيننده بودن، در حد و اندازه هاي مديري از آب در نيامد، او به گذشته ي برره سفر كرد تا داستان هايي جديد را در فضاي 50 سال قبل ايران روايت كند.

«شبهاي برره» كه در سال 84 ساخته شد و به روي آنتن رفت، جايگاهي بود تا حرفهاي در گلو مانده جامعه به زبان بيايد. از دردها، مشكلات و ناهنجاري هاي فرهنگي مردم ايران كه سالها در قالب سنت ها و آداب و رسوم غلط و بي ريشه دامنگير آنان شده بود. مديري و گروهش در طي چند ماه سختي ها و ناهمواري هاي زيادي را تحمل كردند و از زير تيغ تيز بي مهري ها، كوته فكري ها، انتقادهاي تند و شايعات بي اساس گذشتند تا «شبهاي برره» بار خود را سالم به مقصد برساند ... و «برره» ماندگار شد...

مهران مديري در كنار علاقمندي هايش به هنر نمايش و كارگرداني و تلاشي كه براي رسيد به جايگاه كنوني اش كرده است همواره به عالم موسيقي نيز عشق و ارادت خاصي داشته است. او با انتشار نخستين آلبوم موسيقي اش در سال 79، در مقام خواننده و نيز در نخستين كنسرت رسمي خود كه در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا كرد، با انتخاب هوشمندانه ملودي ها، تصنيف ها و صداي دلنشيني كه از سوي شنوندگان آثارش مقبول افتاده بود، ثابت كرد كه موسيقي را خوب مي شناسد و نيز سليقه مردم هنردوست ايران را !

امروز او معتقد است بيش از آنچه كه بايد ،براي كار وقت صرف كرده است.سالي كه پيش روست شايد باز هم براي او سال پركاري باشد و شايد هم آنچنان كه خود او مي خواهد با پايان «شبهاي برره»، به عنوان آخرين سريال نود شبي اش امسال را به استراحت سپري كند.هنوز هيچ چيز معلوم نيست. اما نا گفته پيداست كه عرصه طنز تلويزيوني ايران،بدون حضور او چيزي كم دارد.
آثـار :
خرگوش ، سال 1353 ، کارگردان : حمید عالمی
شوخی ، سال 1356 ، بازیگر ، کارگردان : صدرا رسولی
تلگراف ، سال 1358 ، بازیگر ، کارگردان : مهدی شریفی
پلنگ نادان ، سال 1362 ، بازیگر ، کارگردان : بهروز سلیمی
یک طنز و یک غم آوا ، سال 1364 ، بازیگر ، کارگردان : بهروز سلیمی
ساعت عمو اسکندر ، سال 1366 ، آهنگساز ، کارگردان : حسن شکلاتی
آرسنال ، سال 1367 ، بازیگر ، کارگردان : محسن حاجی یوسفی
پانسیون ، سال 1368 ، بازیگر ، کارگردان : محسن حاجی یوسفی
سیمرغ ، سال 1369 ، بازیگر ، کارگردان : دکتر قطب الدین صادقی
هملت ، سال 1370 ، بازیگر ، کارگردان : دکتر قطب الدین صادقی
کیسه بوکس ، سال 1371 ، بازیگر

آثار تلویزیونی :
سریال مشتهای کوچک ، کارگردان: ثریا قاسمی، بازیگر ، 1371
سریال حکایتها ، کارگردان: مجتبی یاسینی، بازیگر،1371
سریال پندهاواندرز ها، کارگردان: مجتبی یاسینی، بازیگر، 1371
سریال نوروز 72 ، کارگردان : داریوش کاردان ، بازیگر ، 1372
سریال باغ گیلاس ، کارگردان : مجید بهشتی ، بازیگر ، 1372
سریال پرواز 57 ، بازیگر/ کارگردان ، 1372
سریال ساعت خوش ، بازیگر/ کارگردان ، 1373
سریال سال خوش ، بازیگر/ کارگردان ، 1374
سریال نوروز 76 ( شبکه 2 ) ، بازیگر/ کارگردان ، 1376
سریال نوروز 76 ( شبکه 1 ) ، بازیگر/ کارگردان ، 1376
سریال 77 ، بازیگر/ کارگردان ، 1377
سریال ببخشید شما ، مجری/ کارگردان ، 1378
سریال پلاک 14 ، بازیگر/ کارگردان ، 1378
سریال 90 شب ، بازیگر/ کارگردان ، 1379
سریال طنز 80 ، بازیگر/ کارگردان ، 1380
سریال دردسر والدین ، کارگردان: مسعود نوابی ، بازیگر، 1381
سریال پاورچین ، بازیگر/ کارگردان ، 1381
سریال نقطه چین ، بازیگر/طراح صحنه و لباس/کارگردان ،1382
سریال جایزه بزرگ ، بازیگر/ کارگردان 1384
سریال شبهای برره ، بازیگر/ کارگردان
باغ مظفر , بازیگر/ کارگردان
آثار سینمایی :
دیگه چه خبر ؟ ، کارگردان : تهمینه میلانی ، دستیار طراح صحنه 1372
دیدار ، کارگردان : محمد رضا هنرمند ، بازیگر ، 1372
توکیو بدون توقف ، کارگردان : سعید عالم زاده ، بازیگر و بازیگردان ، 1381
آثار رادیویی :
بازیگر داستانهای شب رادیو
دیوانه از قفس پرید به کارگردانی بهزاد فراهانی ، 1370
دژ به کارگردانی اکبر زنجانپور ، 1370
واسکادلوگاما به کارگردانی جواد شیرگر ، 1371
موشها و آدمها به کارگردانی محمد عمرانی ، 1371
گوینده برنامه جلوه های پایداری
آثار موسیقایی :
کاست برای کودکان ، بازیگر ، کارگردان : بهروز غریب پور، 1372
دلتنگی ها ، دکلمه اشعار هاتف علیمردانی ، 1378
از روی سادگی، خواننده، موسیقی بابک بیات و فردین خلعتبری، 1379
خوانندگی بر روی فیلم سینمایی همنفس ، موسیقی : فردین خلعتبری ، 1382
خوانندگی بر روی سریال مهر و ماه ، 1383
اجرای کنسرت به همراه ارکستر مجلسی ، موسیقی : فردین خلعتبری ، 1384
خوانندگی بر روی سریال شبهای برره، موسیقی محلی، 1384

افتخارات :
□ طوطی طلایی بهترین بازیگر ، 1353 ، برای تئآتر خرگوش
□ کاندیدای بهترین کارگردانی ، 1375 ، برای ساعت خوش
□ بهترین بازیگر و کارگردان ، 1377 ، برای مجموعه 77
□ بهترین بازیگر و کارگردان ، 1378 ، برای مجموعه ببخشید شما
□ بهترین بازیگر و کارگردان ، 1381 ، برای مجموعه پاورچین ، دنیای تصویر
□ بهترین بازیگر و کارگردان ، 1382 ، برای مجموعه پاورچین ، شبکه جهانی جام
□ بهترین کارگردان طنز ، 1384 ، شبکه 3
□ بهترین بازیگر طنز 1385 - دریافت تندیس حافظ ، جشن دنیای تصویر

۱۳۸۶ بهمن ۷, یکشنبه

در مورد شکیلا

در مورد شکیلا

شکيلا Image

شکیلا در 13 اردیبهشت 1341 در تهران به دنیا آمد و کوچکترین فرزند خانواده می باشد
. او از سنین کودکی به موسیقی علاقمند بود و در میهمانیهای خانوادگی هنرنمایی می کرد . در 9 سالگی به دعوت یکی ازهنرمندان به اجرای برنامه در یک شوی تلویزیونی پرداخت و همان سبب شد دست اندرکاران رادیو و تلویزیون از او دعوت کنند خوانندگی را به طور حرفه ای ادامه دهد ولی به علت مخالفت خانواده او به ادامه تحصیلش پرداخت و فعالیت هنریش را محدود به شرکت در مسابقات هنری مدارس و جشنهای خانوادگی کرد.

در سن 15 سالگی مدتی نزد مرحوم استاد محمود کریمی به یادگیری ردیف های موسیقی پرداخت ولی متاسفانه به علت انقلاب هنرستان تعطیل شد و پس از چندی شکیلا برای ادامه تحصیلات دانشگاهی به آمریکا سفر کرد . او در رشته موسیقی کلاسیک به تحصیل پرداخت و تصمیم گرفت بالاخره به آرزوی دیرینه خود جامه عمل بپوشاند . در سال 1368 اولین آلبوم خود را به همکاری بابک افشار به بازار روانه کرد و تاکنون 11 آلبوم به دوستداران خود در سر تاسر دنیا تقدیم کرده است .

The image “http://ax.tirip.com/res/l/5135461.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.



شکیلا از عوایل فعالیت هنریش مجذوب اشعار مولانا بود و به همین جهت در هر یک از آلبوم های خود آثاری از این اشعار گرانقدر را اجرا کرده است .

به گفته چندی از صاحب نظران تلفیق اشعار مولانا با صدا ملکوتی شکیلا در روخ شنونده ثأثیر بسزایی دارد .
شکیلا دارای دو فرزند می باشد . شهراد و بهراد که 16 و 13 سال دارند . او شغل مادری را در درجه اول اهمیت می داند و به همین دلیل قسمت عمده ای از وقت خود را به نگهداری از فرزندانش اختصاص داده است .

آرزوی نهانی شکیلا بازگشت به وطن و اجرای برنامه در شهرهای بزرگ ایران است.

از شکیلا پرسیدیم:
1- ورزش مورد علاقه شما چیست؟ تنیس ، شنا، پیاده روی
2- تفریح مورد علاقه شما چیست؟ سینما رفتن ، پیک نیک درساحل و یا در پارک
3- غذای مورد علاقه شما چیست؟ چلوکباب وقرمه سبزی
4- رنگ مورد علاقه شما چیست؟ قرمز
5- ازچه چیزی خوشحال می شوید؟ خوشحالی پسرهایم
6- ازچه چیزی ناراحت می شوید؟ ناراحتی پسرهایم
7- ازچه خصلتی خوشتان می آید؟ راستگوئی
8- از چه خصلتی بدتان می آید؟ غیبت کردن و دروغگوئی
9- خوشبختی را در چه می بینید؟ دررهائی از غربت وزندگی در وطن درکمال آزادی وصلح وصفا


۱۳۸۶ بهمن ۳, چهارشنبه

بزرگ علوی


بزرگ علوی

بزرگ علوی در سال ۱۲۸۳ هجری خورشیدی در خانواده بازرگان و مشروطه خواه بدنیا آمد. پدرش ابوالحسن از مبارزان آزادیخواه دوران جنبش مشروطیت، پسر بزرگ حاج محمد صراف مشروطه خواه و نماینده دور اول مجلس شورای ملی بود.

ابوالحسن در سال ۱۳۰۲ دو پسر خود ( مرتضی و آقابزرگ ) را برای تحصیل به آلمان فرستاد. بزرگ پس از پایان آموزش در سال ۱۳۰۷ به ایران مراجعت کرد و بکار تدریس در شیراز و تهران پرداخت.
بزرگ علوی در دوران تحصیل و اقامت چندین ساله در آلمان با آثار نویسندگان اروپایی آشنا شد و از ادبیات اروپایی تاثیر پذیرفت. آشنایی او از نوجوانی با ادبیات و هنر آلمان و اروپا و از جمله تسلط به زبان آلمانی در کنار استعداد در نویسندگی، زمینه ای بود که حدود یکسال پس از ورود به ایران با ترجمه کتاب " دوشیزه اورلان " اثر " شیلر "، شاعر آلمانی و ? کسب و کار خان وارون? اثر " برنارد شاو "، نمایشنامه نویس ایرلندی، گام در راه شناساندن نویسندگان بزرگ غربی به ایرانیان برداشت.

علوی در کار ترجمه، منتهای روانی و سادگی را بکار برده است. ترجمه های علوی به دید صاحبنظران دقیق است و زبانی شیوا و دل انگیز دارد.

علوی پس از مراجعت به ایران با صادق هدایت، نویسنده برجسته مکتب جدید داستان نویسی ایران در سال ۱۳۰۹ آشنا شد. این دو به اتفاق نویسنده دیگری به نام " ش. پرتو "، " انیران " را در سال ۱۳۱۰ نوشتند که شامل سه داستان بود. هدایت " سایه مغول " و علوی " دیو " را که درباره هجوم اعراب به ایران بود نوشت. بزرگ علوی در همان ایام، داستان " باد سام " را نوشت و با کمک صادق هدایت آن را توسط محمد رمضانی مدیر کتابخانه شرق، در تهران به چاپ رساند.

بزرگ علوی نخستین چهره انتخابی دکتر ارانی برای انتشار مجله " دنیا " بود. در این مقطع حدود سه سال از دیدار و آشنایی جدیدشان در ایران می گذشت. پس از پیوستن ایرج اسکندری به آنان، نخستین شماره مجله " دنیا " را در یکم بهمن ۱۳۱۲ در تهران منتشر کردند.

علوی یکی از سه عنصر تحریریه این مجله بود. هدف اساسی و عمده مجله دنیا که به صورت قانونی و علنی منتشر می گردید، روشنگری و آشنا کردن دانشجویان و جوانان ایرانی با آخرین دستاوردهای دانش، صنعت، فن و هنر جهان آن روز بود. این مجله نه تنها فاقد هر گونه سمت گیری حزبی بلکه هیچگونه موضع گیری صریح سیاسی علیه حکومت وقت ایران نداشت.


بعد از انتشار چندین شماره مجله دنیا در اردیبهشت ۱۳۱۶ اداره شهربانی و امنیتی وقت ایران، این جریان را به عنوان یک جریان کمونیستی وابسته به کمینترن تلقی کرد و با پرونده سازی که توسط رئیس شهربانی وقت سازماندهی شده بود،(بعد از سقوط حکومت رضا شاه این موضوع روشن گردید) همه فعالان این گروه که بعدها به نادرست " گروه ۵۳ نفر " یاد شد، تحت عنوان فعالیت کمونیستی و براندازی حکومت وقت متهم و به حبس های طولانی مدت از ۳ تا ۱۰ سال محکوم شدند. در این جریان بزرگ علوی به ۷ سال زندان محکوم شد، ولی در مهرماه سال ۱۳۲۰ با برکناری رضا شاه بعد از چهار سال و نیم از زندان آزاد گردید.

او قبل از زندانی شدن مجموعه داستان خود را به نام " چمدان " که در بر دارنده شش داستان کوتاه است، منتشر کرد.
سالهای زندان برای علوی اگر چه همراه با صدمات سنگین شخصی و خانوادگی بود، از آنسو نتایج تجارب و زندگی این دوره، موجب آفرینش های ماندی در ادبیات معاصر ایران شده است. نخستین آن مجموعه داستان " ورق پاره های زندان " است که در سال ۱۳۲۱ به چاپ رسید.

این مجموعه نشان داد، زندانی شدن چند ساله علوی نه تنها استعداد وی را در داستان نویسی تضعیف نکرده بلکه او را شعله ورتر و چالاکتر ساخته است. پس از گذشت ۴۳ سال از چاپ نـخـسـت ایـن کـتـاب در ایـران، این اثر در سال ۱۳۶۴ توسط دانشگاه سیراکوس آمریکا به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر شد.
ورق پاره های زندان، یادها و یادداشت های دوران زندگی علوی است. او این یادداشت ها را روی ورق پاره های کاغذ سیگار، میوه، قند، و... می نوشت و به بیرون از زندان می فرستاد. او استبداد حکومت وقت و فضای زندان را با بیانی عاطفی و یا به گونه ای روایتی و داستانی توصیف کرده است.

دو سال پس از چاپ این مجموعه در تهران، کتاب " پنجاه و سه نفر " را در سال ۱۳۲۳ نوشت که گزارش گونه ای است از رویدادهای زندان.
اثر دیگر او در سالهای پس از زندان، مجموعه داستان " نامه ها " است که در سال ۱۳۲۷ منتشر شده است. داستان " چشم هایش " که برخی ها آن را بهترین کار علوی می دانند، داستان بلندی است که در سال ۱۳۳۰ به چاپ رسید. این کتاب در سال ۱۳۳۸ به زبان آلمانی ترجمه و منتشر شد.
سال های ۱۳۲۳ - ۱۳۲۰ اوج شکوفایی نویسندگی و آفرینش های ادبی علوی است. او در این سالها مقالاتی در نشریات حزب توده و پیام نو می نوشت و عضو شورای سر دبیران پیام نو بود.


علوی در فروردین ماه ۱۳۳۲ به اروپا سفر کرد. در همین سال کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران به اجرا درآمد و او ناگزیر در اروپا باقی ماند. بعد از مدتی در دانشگاه همبولت آلمان شرقی به کار تحقیق و تدریس مشغول شد. در طول ۱۵ سال اول زندگی در مهاجرت، مجموعه داستان " میرزا " را نوشت که شامل پنج داستان کوچک است. اثر بعدی علوی به نام سالاریها در سال ۱۳۵۴ منتشر گردید. رمان " موریانه " نیز در سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳) به چاپ رسید.
علوی در مهاجرت آثار با ارزشی تدوین و منتشر کرد؛ از جمله ? تاریخ ادبیات جدید ایران و پیشرفت آن، که به زبان آلمانی تالیف و در سال ۱۳۳۸ در برلین شرقی چاپ شد.

او برخی از آثار فارسی را به زبان آلمانی ترجمه کرده که می توان از جمله ترجمه شعر های خیام و هفت پیکر نظامی گنجوی را نام برد.
یکی دیگر از تلاش های او در این سالها، تدوین فرهنگ واژگان فارسی به زبان آلمانی بود که به صورت گروهی نزدیک به ۵ سال روی آن کار کرد. علاوه بر تلاش ها و پژوهش های یاد شده، علوی در زمینه تاریخ معاصر ایران نیز کتابی دربارهً اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران به زبان آلمانی نوشت و آخرین کار او تدوین و تالیف کتاب آموزش زبان فارسی به آلمانی بود.

نزدیک ۶۵ سال زندگی بزرگ علوی در زمینه قلم و پژوهش بود. او در این راه خدمات بسزایی به فرهنگ و ادب ایران انجام داد، و آثاری ماندنی از خود بجای گذاشت.

بزرگ علوی در سن ۹۲ سالگی در تاریخ ۱۷ فوریه ۱۹۹۷ برابر با ۲۸ بهمن ماه ۱۳۷۵ بعد از دو هفته بیماری در شهر برلین آلمان درگذشت و بنا بر وصیت در قبرستان مسلمانان در کنار پدرش در شهر برلین دفن گردید.