‏نمایش پست‌ها با برچسب مذهب و عرفان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مذهب و عرفان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اردیبهشت ۷, دوشنبه

۱۳۸۷ مهر ۱۴, یکشنبه

۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

محل ضربت خوردن امیرمومنان در مسجد کوفه

محل ضربت خوردن امیرمومنان در مسجد کوفه

۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

" فرازهایی از خطبه غدیریه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم "

" فرازهایی از خطبه غدیریه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم "

علی ، غدیر ، ولایت

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله همراه حاجیان حجة الوداع به منطقه غدیر خم رسیدند . حضرت امر فرمود که منبری از جهاز اشتران فراهم سازند . سپس خطبه ای طولانی ایراد فرمودند . در آغاز سخن حمد و سپاس خدا را کرده و می فرماید ...

الحمد لله الذى علا فى توحده ، و دنا فى تفرده ، و جل فى سلطانه ، و عظم فى اركانه ، و احاط بكل شئ علما و هو فى مكانه ، و قهر جمیع الخلق بقدرته و برهانه.

« حمد و ستایش پرودگاری را سزاست که درعظمت ، یکتا و در وحدانیت ، بی همتا است. سلطنت او با عظمت ودراداره امور خلایق مقتدر و به همه مخلوقات دانا و در همه جا حاضر و ناظر و قدرت او بر همه موجودات غالب است . »

... و قد ضمن لى تبارك و تعالى العصمة ، و هو الله الكافى الكریم ، فاوحى الى : بسم الله الرحمن الرحیم (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك) فى على - یعنى فى الخلافة لعلى بن ابى طالب علیه السلام (و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس) (المائدة،67).

معاشر الناس! ما قصرت فى تبلیغ ما انزل الله تعالى الى و انا مبین لكم سبب نزول هذه الآیة، ان جبرئیل علیه السلام هبط الى مرارا ثلاثا یأمرنى عن السلام ربى - و هو السلام - ان اقوم فى هذا المشهد فاعلم كل ابیض و اسود ان على بن‏ ابى‏طالب علیه السلام اخى و وصیى و خلیفتى، و الامام من بعدى، الذى محله منى محل هارون من موسى الّا انه لا نبى بعدى ، و هو ولیكم بعد الله و رسوله ، و قد انزل الله تبارك و تعالى علىَّ بذلك آیة من كتابه : ( انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة و هم راكعون ) (المائدة، 55) . و على بن ابى‏طالب علیه السلام ، اقام الصلاة و آتى الزكاة و هو راكع یرید الله عز و جل فى كل حال.

" معبودی جزاو نیست او به من اعلام فرموده که اگر نرسانم آنچه وحی شده ، تبلیغ رسالت نکرده ام و خداوند ضمانت نموده که مرا حفظ فرماید و خداوند بزرگ برای حفظ من کافی است. " (سوره مائده آیه 67 )

خداوند بر من وحی فرستاده است، به نام خداوند بخشنده مهربان، ای پیغمبر برسان آنچه را که فرستاده شد به سوی تو از پروردگارت و اگر انجام ندهی تبلیغ رسالت نکرده ای و خداوند تو را از شر مردم حفظ خواهد نمود.

ای مردم در ابلاغ آنچه برمن وحی شده کوتاهی نکرده ام و برا ی شما سبب نزول این آیه را بیان می نمایم. جبرئیل علیه السلام سه بار بر من نازل شد و سلام پروردگار را به من ابلاغ نمود و مرا مأمور نمود که در این محل بایستم و آنچه را وحی آورده به شما ابلاغ نمایم . تا بر هر سفید و سیاه اعلام کنم که علی بن ابیطالب برادر من و وصی من و جانشین من و امام بعد از من است و مقام او نسبت به من مانند مقام هارون نسبت به موسی است. جز آن که پیغمبری بعد از من نخواهد آمد و او بعد از من رسول و پیشوا بر شماست و این فرمان را خداوند تبارک و تعالی صادر فرموده است.

این آیه از کتاب خداست. این است و جز این نیست . ولـّی شما، خدا و رسول او هستند و آنان که ایمان آورده اند و اقامه نماز می نمایند و در حال رکوع زکات می دهند . و علی بن ابیطالب اقامه نماز نمود و در حال رکوع زکات داد و او در هر حال رضای پروردگار را می جوید.»

... معاشر الناس! ان الله قد نصبه لكم ولیا و اماما مفترضا طاعته على المهاجرین و الانصار و على التابعین لهم باحسان ، و على البادى و الحاضر و على الاعجمى و العربى ، و الحر و المملوك، و الصغیر و الكبیر ، و على الابیض و الاسود ، و على كل موحد ، ماض حكمه ، جائز قوله ، نافذ امره، ملعون من خالفه، مرحوم من تبعه، و من صدقه فقد غفر الله له و لمن سمع منه و اطاع له.

« ای مردم آگاه باشید که خداوند علی را سرپرست و پیشوا بر شما قرار داده و اطاعت او را بر مهاجر و انصار و همه مردم واجب فرموده است ، شهری و بیابانی ، عرب و عجم ،بنده و آزاد ، کوچک و بزرگ ، سفید و سیاه ، هر که خدا را می پرستد باید فرمان علی را اطاعت کند ، گفتار او را تصدیق نماید و امر او را انجام دهد.

محروم از رحمت حق است کسی که مخالفت کند، مشمول رحمت پروردگار است کسی که از او پیروی نماید، مؤمن است کسی که او را به این سمت تصدیق نماید . کسانی که از او اطاعت کنند و فرمان او برند خداوند آنها را می آمرزد . »

... معاشر الناس! ما من علم الّا و قد احصاه الله فى ، و كل علم علمت فقد احصیته فى امام المتقین ، و ما من علم الا علمته علیا ، و هو الامام المبین .

معاشر الناس ! لا تضلوا عنه و لا تنفروا منه ، و لا تستكبروا من ولایته ، فهو الذى یهدى الى الحق و یعمل به و یزهق الباطل و ینهى عنه ، و لا تاخذه فى الله لومة لائم، ثم انه اول من امن بالله و رسوله ، و [هو] الذى فدى رسوله بنفسه و [هو] الذى كان مع رسول الله و لا احد یعبد الله مع رسوله من الرجال غیره .

« ای مردم هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند آن را به من آموخت و هر دانشی که به من آموخته شد من آن را به علی پیشوای پرهیزکاران آموختم و او پیشوای بزرگ و آشکار شماست.

ای مردم مبادا علی را تنها بگذارید و از او دوری کنید واز پیشوائی او سرپیچی نموده و تکبر نمائید او تنها کسی است که شما را به سوی حق رهبری می نماید و به حق عمل می کند و باطل را محو می نماید و شما را از آن باز می دارد و از ملامتِ ملامت کنندگان در راه خدا بیمی ندارد.»

... معاشر الناس! ان علیا و الطیبین من ولدى هم الثقل الاصغر، و القرآن هو الثقل الاكبر ، فكل واحد منبىءُ عن صاحبه و موافق له ، لن یفترقا حتى یردا على الحوض ، هم امناء الله فى خلقه و حكامه فى ارضه. الا و قد ادیت ، الا و قد بلغت ، الا و قد اسمعت ، الا و قد اوضحت ، الا و ان الله عز و جل قال و انا قلت عن الله عز و جل ، الا انه لیس امیرالمؤمنین غیر اخى هذا ، و لا تحل امرة المؤمنین بعدى لاحد غیره. (ثم ضرب بیده الى عضده فرفعه ، و كان منذ اول ما صعد رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم شال علیا حتى صارت رجلاه مع ركبة رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ، ثم قال : ) معاشر الناس! هذا على اخیى و وصیى و واعى علمى و خلیفتى على امتى و على تفسیر كتاب الله عز و جل.

« ای مردم بدانید علی و پاکان از اولاد من ، سنگینی کوچکتر و قرآن ، سنگینی بزرگتر است و هر کدام از آنها خبر دهنده یکدیگرند و مطابقت با هم دارند وهرگز ازهم جدا نخواهند شد تا در قیامت بر من وارد شوند . ای مردم علی و پاکان از اولاد من امین خداوند در میان مردم هستند و آنها فرمانروا در زمین می باشند.

آگاه باشید که من امر رسالت را ادا کردم ، آگاه باشید که آنچه باید برسانم رساندم، آگاه باشید که محققاً به شما شنواندم، آگاه باشید که بر شما آشکار نمودم ، آگاه باشید که خداوند عزوجل فرمود و من هم از جانب پروردگار تبارک و تعالی گفتم . آگاه باشید که امیرالمؤمنین غیر از برادرم علی نیست و این منصب بعد از من بر احدی غیر از علی نخواهد بود .

( آنگاه بازوی علی (ع) را گرفت و بلند نمود و به حدی بالا برد که پاهای علی (ع) محاذی زانوی پیغمبر ( ص) قرار گرفت و فرمود : )

ای مردم این علی برادر من و وصی من و مخزن دانش من و جانشین من برامت و مفسر کتاب خداوند عزوجل می باشد .»

... اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه و العن من انكره و اغضب على من جحد حقه .

« بار الها دوست بدار هر که علی را دوست بدارد، دشمن بدارهر که علی را دشمن بدارد ، دور گردان از رحمت خود آنهائی که انکار کنند پیشوائی او را غضب فرما بر کسانی که غصب کنند حق او را . »

... الا انه لا یبغض علیا الا شقى و لا یتولا علیا الا تقى و لا یؤمن به الا مؤمن مخلص .

« آگاه باشید که دشمنی با علی نمی کند مگر کسیکه بدبخت است و دوستی با او نمی ورزد مگر کسیکه پرهیزکار است و ایمان به او نمی آورد مگر کسیکه ایمان اوخالص باشد.»

... معاشر الناس ! اَلا و انى منذر و على هاد .

معاشر الناس ! انى نبى و على وصیى .

« ای مردم بدانید من ترساننده هستم و علی راهنماست. ای مردم من پیامبر هستم و علی جانشین من است . »

... معاشر الناس! قد بینت لكم و افهمتكم، و هذا على یفهمكم بعدى.

الا و انى عند انقضاء خطبتى ادعوكم الى مصافقتى على بیعته و الاقرار به ، ثم مصافقته من بعدى.

الا و انى بایعت الله و على قد بایعنى ، و انا آخذكم بالبیعة له عن الله عز و جل :

(فمن نكث فانما ینكث على نفسه) (الفتح ، 10).

« ای مردم آنچه لازم بود برای شما روشن نمودم و به شما فهماندم و بعد از من علی آنچه لازم باشد به شما می فهماند.

ای مردم پس از آنکه خطبه من پایان یافت شما را به دست دادن و بیعت با علی دعوت می نمایم و بعد از آنکه من با اوبیعت نمودم شما با او بیعت نمایید و به او تبریک گوئید. آگاه باشید من با خداوند عهد و پیمان بسته ام و علی با من بیعت نموده است و من از طرف خداوند عزوجل از شما برای علی بیعت می گیرم.

(پس هر که عهد شکنی کند ضرر آن برخود اوست .)» سوره فتح آیه

۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

وصف دنیا در نهج البلاغه

وصف دنیا در نهج البلاغه

اگر خواهان شناخت فردی باشیم باید به اثر و عمل او نگاه كنیم . یكی از طرق شناختن خدای متعال، قرائت قرآن كریم و تدبیر در آن می باشد.

برای معرفت یافتن به اهل بیت علیهم السلام به سخنان و سیره عملی ایشان توجه می نمائیم. در مورد حضرت علی علیه السلام، این یگانه دهر، هرچه بخوانیم و بگوییم كم است و حق ایشان را ادا ننموده‌ایم. مولا را چگونه معرفی نمائیم، حال آنكه او را نشناخته‌ایم. یكی از راه های شناخت مولی الموحدین، مطالعه سخنان ایشان می باشد كه اكثر فرموده های این امام همام در نهج البلاغه جمع آوری شده است. بر آن شدیم كه برای شناساندن ایشان نمی از یَِم نهج البلاغه برگرفته و به كام عطشان عاشقان امام بنشانیم. در نهج البلاغه موضوعات بسیاری یافت می ‌شود كه ما موضوع " وصف دنیا" را انتخاب نموده و امید داریم كه تذكری برای همه شیعیان امام باشد تا از غفلت نجات یابیم:

فانی بودن دنیا

من شما را از دنیا می ترسانم كه - در كام - شیرین است و - در دیده – سبز و رنگین. پوشیده در خواهش های نفسانی، و – با مردم – دوستی ورزد با نعمت های زودگذر این جهانی. متاع اندك را زیبا نماید، و در لباس آرزوها در آید، و خود را به زیور غرور بیاراید. شادی آن نپاید، و از اندوهش ایمن بودن نشاید. فریبنده ای است بسیار آزار دهنده، رنگ پذیری است ناپایدار ، فنا شونده‌ای مرگبار ، كشنده‌ای تبهكار. چون با آرزوی خواهندگان دمساز شد، و با رضای آنان هم آواز، بینند - سرابی بوده است - و بیش از آن نیست.

كسی از نعمت آن در سروری نبود، جز كه پس آن اشكی از دیده هایش پالود؛ و روی خوش به كسی نیاورد، جز آنكه با سختی وبد حالی پشت بدو كرد؛ و در خور دنیاست كه اگر بامداد یاور كسی بود، شامگاهش ناشناس انگارد؛ و اگر از سویی گوارا و شیرین است، از سوی دیگر تلخی و مرگ با خود آرد. كسی از نعمت آن طرفی نبندد، جز آنكه از مصیبت هایش بدو رنجی رسد؛ و شامگاهان زیر پرآسایشش نخسبد، جز آنكه بامدادان ، شاهبال بیم بر سر او فرو كوبد. سخت فریبنده ای است و فریبا است آنچه در آن است، سپری شونده است و سپری است هر كه بر آنست. توشه نیك از آن نتوان برداشت جز پرهیزگاری و ترس از پروردگار. كسی كه از دنیا كمتر بهره دارد، از آنچه موجب ایمنی اوست بیشتر دارد، و آن كه از دنیا نصیب بیشتر گیرد، از آنچه موجب هلاك اوست بیشتر گرفته و به زودی زوال پذیرد. بسا كسی كه بدان اعتماد كرد، و ناگهان مزه تلخ مصیبت را بدو چشاند، و بسا صاحب اطمینانی كه ناگهانش در خاك و خون نشاند. بسا صاحب عظمتی كه او را خرد و ناچیز ساخت، و بسا نازنده ای كه او را به خواری انداخت. دولت آن زود گذر است و عیش آن تیره و تار. گوارای آن شور است و شیرین آن با تلخی آمیخته، غذای آن زهر، و اسباب ودستگاه آن پوسیده در هم ریخته. زنده آن در معرض مردن، تندرستش دستخوش در بیماری به سر بردن. ملك آن برده، عزیز آن شكست خورده . آن كه از آن فراوان دارد، گرفتار نكبت و وبال ، و آن كه بدو پناه برده ، ربوده مال. آیا شما در جای آنان به سر نمی برید كه مردند؟ عمری درازتر از شما داشتند، و آثاری پایدارتر به جا گذاشتند، و تخم آرزو بیشتر در دل كاشتند، و شمارشان فزونتر بود، و سپاهیانشان فراگیرتر. دنیا را چسان پرستیدند، و آن را چگونه بر خود گزیدند؟ سپس از آن رخت بربستند، بی توشه ای كه كفایت آنان تواند و یا مركبی كه به منزلشان رساند. شنیده اید دنیا یكی از آنان را با فدیه ای واگذارده باشد، یا به گونه ای یاری شان داده ، یا با آنان به نیكی به سر برده؟ نه چنین است كه سختی آن بدانها چنان رسید كه پوست و گوشتشان را درید. با سختیها ، سستشان كرد؛ و با مصیبت ها، خوارشان نمود ، و بینی شان را به خاك مالید، و زیر پایشان سود؛ و دشواریهای زمانه را بر آنچه با آنان كرد، افزود. دیدید چگونه آن را كه برابرش فروتنی كرد، و برخویشتنش گزید و روی بدو آورد، نشناخت، و با او نساخت تا آنكه بار بستند و برای همیشه از آن گسستند. آیا جز گرسنگی ، توشه ای همراهتان كرد؟ یا جز در سختی شان فرود آورد؟ یا روشنی آن برایشان جز تاریكی بود؟ یا جز پشیمانی چیزی بدرقه راهشان نمود؟ پس چنین دنیایی را می گزینید؟ یا بدان اطمینان می كنید؟ یا آزمند آن می شوید؟ بد خانه ای است برای كسی كه بدان گمان بد نیارد، یا در آن خود را از بیم وی ایمن شمارد.(1)

من شما را از دنیا می ترسانم كه - در كام - شیرین است و - در دیده – سبز و رنگین. پوشیده در خواهش های نفسانی، و – با مردم – دوستی ورزد با نعمت های زودگذر این جهانی. متاع اندك را زیبا نماید، و در لباس آرزوها در آید، و خود را به زیور غرور بیاراید. شادی آن نپاید، و از اندوهش ایمن بودن نشاید. فریبنده ای است بسیار آزار دهنده، رنگ پذیری است ناپایدار ، فنا شونده‌ای مرگبار ، كشنده‌ای تبهكار. چون با آرزوی خواهندگان دمساز شد، و با رضای آنان هم آواز، بینند - سرابی بوده است - و بیش از آن نیست.

انذار از دنیا

شما را از دنیا می پرهیزانم، كه منزلگاهی است ناپایدار؛ نه خانه ی ماندن و نه جایگاه قرار. خود را آراسته و به آرایش خویش شیفته است، و دیگران را به زینت خویشتن فریفته. خانه ای نزد خداوند آن خوار. و متاعی بی مقدار . حلال آن را به حرامش معجون داشته است؛ و خوبی آن را به بدی اش مقرون و زندگانی اش را به مرگ آمیخته است؛ و در كاسه شهدش، شرنگ ریخته است . خداوند تعالی آن را برای دوستانش نگزید، و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزید. خیر آن اندك است، و شر آن آماده، فراهم آن پریشان و ملك آن ربوده؛ و آبادان آن رو به ویرانی نهاده. آنچه ویران گردد، خانه خوبی نیست و به كار نیاید، و عمری كه چون توشه پایان پذیرد، زندگانی به شمار نیاید. و روزگاری كه چون پیمودن راه به سر آید ، دیر نپاید .آنچه را خدا بر شما واجب كرده مطلوب خود شمارید، و توفیق گزاردن حقی را كه از شما خواسته ، هم از او چشم دارید، و پیش از آنكه مرگ شما را فرا خواند، گوش به دعوتش بدارید. (2)

ویژگیهای آنان كه دنیا را رها كرده اند

آنان كه خواهان دنیا نیستند، دلهاشان گریان است، هر چند بخندند، و اندوهشان فراوان است، هر چند شادمان گردند وبا نفس خود در دشمنی بسیار به سر برند، هر چند دیگران بر آنچه نصیب آنان شده، غبطه خورند.(3)

غفلت انسان

یاد مرگ از دل های شما رفته است و آرزوهای فریبنده جای آن را گرفته. دنیا بیش از آخرت مالكتان گردیده و این جهان، آن جهان را از یادتان برده . همانا شما برادران دینی یكدیگرید، چیزی شما را از هم جدا نكرده، جز درون پلید و نهاد بد كه با آن به سر می برید نه هم را یاری می كنید، نه خیرخواه همید، نه به یكدیگر چیزی می بخشید ، و نه با هم دوستی می ورزید. شما را چه می شود كه به اندك دنیا ، كه به دست می آورید، شاد می شوید؛ و از بسیار آخرت، كه از دستتان می رود، اندوهناك نمی گردید؟ و اندك دنیا را كه از دست می دهید، نا آرامتان می گرداند؛ چندانكه این نا آرامی در چهره هاتان آشكار می شود، و ناشكیبا بودن از آنچه بدان نرسیده اند، پدیدار. گویی كه دنیا شما را خانه اقامت و قرار است، و كالا و سود آن همیشه برای شما پایدار. چیزی شما را باز نمی دارد؛ از آنكه عیب برادر دینی خود را - كه از آن بیم دارد- رویاروی اوبگویید، جز آنكه می ترسید، او همچنان عیب را – كه در شماست- به رختان آرد. در واگذاشتن آخرت و دوستی دنیا با هم یك دل هستید و هر یك از شما دین را بر سر زبان دارید. چنان از این كار خشنودید كه كارگری كار خود را به پایان آورده، و دوستی خداوند خویش را حاصل كرده .(4)

دنیا محل آرامش نیست

دنیا خانه نیست ، شدن است و رنج بردن و دگرگونی پذیرفتن، و عبرت گرفتن . نشان نابود شدن، اینك روزگار، كمان خود را به زه كرده است، تیرش به خطا نرود، و زخمش به نشود؛ بر زنده تیرمرگ ببارد، و تندرست را به بیماری از پا در آرد، و نجات یافته را درناتوانی و ماندگی دارد. خورنده ای است كه روی سیری نبیند، نوشنده ای است كه تشنگی اش فرو ننشیند . و نشان رنج دنیا، اینكه: آدمی فراهم می كند آنچه نمی خورد، و می سازد آنچه در آن نمی نشیند؛ پس به سوی خدا می رود، نه مالی برداشته و نه خانه ای با خود داشته و نشان دگرگونی آن، اینكه : كسی را كه بدو رحمت آرند بینی كه –روزی – حسرت وی خورند، و حسرت خورده را بینی كه بر او رحمت برند؛ و این نیست جز به خاطر نعمتی كه رخت بر بسته، و یا نقمتی كه فرود آمده و بار گسسته. و نشان عبرت دنیا، اینكه: آدمی بدانچه آرزو دارد ، نزدیك می شود و رسیدن اجل رشته آرزوی او را می برد. نه آنچه آرزو داشت به دست آمده، و نه آن كه مرگ ، چشم بدو دوخته، واگذارده است. پاك و منزه است خدا! شادی دنیا چه فریبنده است؛ و سیرآبی آن چه تشنگی آورنده ؛ و سایه آن چه گرم وسوزنده . نه آینده مرگ را ردّ توان كرد، ونه گذشته را باز توان آورد. پاك و منزه است خدا، چه نزدیك است زنده به مرده، به خاطر پیوستن بدان، و چه دور است مرده از زنده ، به خاطر بریدن وی از آن!(5)

پایان دنیا مرگ است

دنیا خانه ای است فرا گرفته بلا، شناخته به بیوفایی، نه به یك حال پایدار است، و نه مردم آن از سلامت برخوردار.دگرگونی پذیرد، رنگی دهد و رنگ دیگر گیرد. زندگی در آن ناباب است ، و ایمنی در آن نایاب و مردم دنیا نشانه هایند، كه آماجشان سازد. تیرهای خود به آنان افكند و به كام مرگشان در اندازد.

و بندگان خدا! بدانید كه شما و آنچه درآنید ( دنیا)، به راه آنان كه پیش از شما بودند روانید كه زندگانی شما از شما درازتر بود، و خانه هاشان بسازتر و یادگارهاشان دیربازتر( دراز مدت). كنون آواهاشان نهفته شد، و بادهاشان فروخفته.

تن هاشان فرسوده گردید، خانه هاشان تهی، و نشان هاشان ناپدید. كاخ های افراشته و بالش های انباشته را به جا نهادند، و زیر سنگها و درون گورهای به هم چسبیده فتادند، جایی كه آستانه اش را ویرانی پایه است، و استواری بنایش را خاك، مایه. جای آن نزدیك است، و باشنده ی آن دور و به كنار، میان مردم محله ای ترسان، به ظاهرآرام و در نهان گرفتار. نه در جایی كه وطن گرفته اند، انس گیرند و نه چون همسایگان یكدیگر را پذیرند. با آن كه نزدیك به هم آرمیده اند ، خانه هم را ندیده اند و چسان یكدیگر را دیدار كنند كه فرسودگی شان خرد كرده است، و سنگ و خاك آنان را در كام فرو برده.

چه ستایم خانه‌ای را كه آغاز آن رنج بردن است، و پایان آن مردن . در حال آن حساب است و در حرام آن عقاب. آن كه در آن بی نیاز است، گرفتار است؛ و آن كه مستمند است، اندوهبار. آن كه در پی آن كوشید بدان نرسید، و آن كه به دنبال آن نرفت، او رام وی گردید. آن كه بدان نگریست، حقیقت را به وی نمود، و آن كه در آن نگریست، دیده‌اش را بر هم دوخت.

گویی شما هم به جایی رفته‌اید كه آنان رفته‌اند، و آن خوابگاه به گروتان برداشته و آن امانت جای شما را در كنار خود داشته. پس چگونه خواهید بود اگر كار شما به سرآید و گورها گشاید؟" آن هنگام آزموده می شود هر كس بدانچه پیشاپیش فرستاده، و باز گردانیده می شوند به سوی خدا كه مولای راستین آنهاست و به كارشان نیاید آنچه به دروغ برمی بافتند. ( یونس /30)(6)

چه ستایم خانه‌ای را كه آغاز آن رنج بردن است، و پایان آن مردن . در حال آن حساب است و در حرام آن عقاب. آن كه در آن بی نیاز است، گرفتار است؛ و آن كه مستمند است، اندوهبار. آن كه در پی آن كوشید بدان نرسید، و آن كه به دنبال آن نرفت، او رام وی گردید. آن كه بدان نگریست، حقیقت را به وی نمود، و آن كه در آن نگریست، دیده‌اش را بر هم دوخت.(7)

دنیا محل آزمایش

هان! دنیا خانه‌ای است كه از گزند آن ایمنی نیست، مگر هم در آن خانه ، كاری كنند كه توشه آخرت است نه به كار دنیا پردازند. چه آن مایه حسرت است. مردم به دنیا مبتلایند، و به بوته آزمایش در آیند. پس آنچه برای دنیا گرفته اند، حساب آن بكشند، واز آنان بستانند؛ و آنچه برای جز دنیا به دست آورده‌اند، بدان رسند و در نعمت آن بمانند. دنیا در دیده صاحب خردان، چون سایه‌ی پس از زوال است، كه گسترده ناشده در هم رود، و افزون نشده كاهش یابد.(8)

سفارش به مردم

بندگان خدا! شما را سفارش می كنم این دنیا را كه وانهنده شماست واگذارید، هر چند وانهادن آن را دوست نمی دارید. دنیایی كه تن ها را كهنه می كند، هر چند نو شدن آن را خوش دارید. مَثل شما و دنیا، چون گروهی همسر است كه به راهی می روند، و تا در نگرند آن را می سپرند، و یا قصد رسیدن به نشانی كرده اند و گویی بدان رسیده اند. چه كوتاه است فرصت كسی كه تازد تا راهی كه در پیش دارد به سر رسد، و یا آنكه روزی فرصت دارد نه بیش و مرگش از در رسد، و خواهانی شتابان در پی او افتاده، و او را می راند تا در دنیا نماند. پس در عزت و ناز دنیا بر یكدیگر پیشدستی مكنید؛ و به آرایش و آسایش آن شادمان مشوید، و از زیان و سختی آن ناشكیبا مباشید كه عزت و نازش ، پایان یافتنی است، و آرایش و آسایش آن سپری شدنی، و زیان و سختی آن تمام شدنی؛ و هر مدتی از آن سرآمدنی وهر زنده آن مردنی.

آیا نشانه ها كه از گذشتگان به جای مانده شما را از دوستی دنیا باز نمی دارد؟ و اگر خردمندید مرگ پدرانتان كه در گذشته اند، جای بینایی و پند گرفتن ندارد. نمی بینید گذشتگان شما باز نمی آیند، و ماندگان نمی پایند! نمی بینید مردم دنیا روز را به شب و شب را به روز می آرند و هر یك حالتی دارند! مرده ای است كه بر او زاری كنند. زنده ای كه تسلیتش گویند. افتاده ای بیمار، بیمارپُرسی تیمارخوار. و دیگری كه جان می دهد، و دنیا جویی كه مرگ به دنبالش می دود، و غافلی به خود وانگذاشته و ماندگان پی گذشتگان را داشته.

هان! بر هم زننده لذت ها، تیره كننده شهوت ها، و بُرنده آرزوها را به یاد آرید آنگاه كه به كارهای زشت شتاب می آرید، و از خدا یاری خواهید بر گزاردن واجب او، چنانكه شاید، و نعمت و احسان او كه به شمار نیاید.(9)

امیرالمومنین علیه السلام در فرازهای فوق ، ضمن معرفی و توصیف دنیا ، به انسان ها می آموزد كه در این دنیا با این مولفه ها چگونه زندگی نمایند تا دچار خسران نگردند از خدای مهربان گوش شنوا طلب می‌نمائیم تا از فرمایشات امام بهره جوییم.

پی‌نوشت‌ها: 1- خطبه 111، ترجمه سید جعفر شهیدی.

2- خطبه 113.

3- همان.

4- همان.

5- خطبه 114.

6- خطبه 226.

7- خطبه 82.

8- خطبه 63.

9- خطبه99

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

نماهنگ "ناخدای كشتی غم"

نماهنگ ناخدای کشتی غم

دانلود

خدا با ديدن اين صحنه چه كرد؟

خدا با ديدن اين صحنه چه كرد؟

السلام علي قلب زينب الصبور

السلام عليک يا ام‌المصائب يا زينب!

سلام بر تو! سلام بر زني که دشمن خون سرش را بر ستون‌هاي کجاوه ديد ولي تضرعش را نديد!

مگر نه ابراهيم خليل پيش از تو گريست؟ مگر نه داغ تو جگر نوح را سوزاند؟

مگر نه اسارتت آتش به جان موسي زد؟

«و بکي لمصائبها ابراهيم الخليل و نوح و موسي الکليم.»

و مگر نه خداوندي که به شهادت حسين عاشقانه مي‌نگريست اسارت تو کوه‌هاي خشمش را لرزاند و اقيانوس آرام صبرش را متلاطم کرد؟ و غضب بسببها الرّب الجليل.

چشمي نگاه تو را گريه مي‌کند و لرزش قلب تو را بر پيکر مظلوم عريان به خاک غلطيده برادر و چشمي ديگر باز، نگاه حليمانه و عارفانه تو را و قلب استوار تو را و نيز کلام شکننده تو را به ابن‌زياد که «ما رايت الا جميلا.»

پس بگذار گريه کنم اي حامي ولايت مظلوم! همسنگر امامت معصوم! يا تالي المعصوم! و چگونه آرام بگيرم بر مصيبتي که حتي سم‌هاي اسبان را از اشک چشمانشان تر کرد.

«و راي الناس دموع الخيل تنحدر علي حوافرها علي التحقيق...»

«السلام عليک يا من نطحت جبينها بمقدم المحمل، اذارات راس سيدالشهداء و يخرج الدّم من تحت قناعها و من محملها، بحيث يري من حول‌ها الاعداء»

اگر نديده‌ بوديم که علي با تو دردانه خويش چه مي‌کرد، اگر نديده بوديم که حتي براي زيارت قبر پيغمبر، حسن و حسين را- دو برادر- از پس و پيش به همراهت مي‌فرستاد و تو را شبانه راهي زيارت مي‌کرد که مبادا چشم هيچ نامحرمي به هيأت مقدس تو بيفتد، اگر نديده بوديم اين همه را شايد بدن کبودت از زخم تازيانه‌ها اين‌گونه خاکسترمان نمي‌کرد.

و آنگاه که بر شتر بي‌جهاز آنسان سوارت کردند اين جمله را هرگز نمي‌گفتي که: «اخي ابالفضل، انت الذي رکبتني اذا اردت الخروج من المدينه.»

برادرم! اباالفضل به هنگام خروج از مدينه تو بودي که مرا بر مرکب بنشاني...

عمه جان! مي‌داني که اين کلام تو با جگر ما چه کرد؟

عمه جان! زينب! چشمي بر مصيبت‌هاي شما گريه مي‌کند و چشمي بر حلم تو.

چشمي نگاه تو را گريه مي‌کند و لرزش قلب تو را بر پيکر مظلوم عريان به خاک غلطيده برادر و چشمي ديگر باز، نگاه حليمانه و عارفانه تو را و قلب استوار تو را و نيز کلام شکننده تو را به ابن‌زياد که «ما رايت الا جميلا.» چشمي بر اين کلام تو مي‌گريد در مصيبت حسيني که «و احزناء عليک يا اباعبدالله» و چشمي ديگر بر اين حلم تو که «و الي‌الله المشتکي»!

کسي پيکر خون‌‌آلود برادر حسين را بر خاک نظاره کند، بي‌عمامه و عبا و رداء و اعضاي تکه‌تکه شده، و تنها جدش را به شهادت بطلبد؟ و تنها به خدا شکايت کند؟... الله‌اکبر! خواهر ببيند که «هذا حسين بالعراء مسلوب العمامه و الرداء، مقطع الاعضاء» و ... و فقط بگويد «و الي‌الله المشتکي»!

السلام عليک ايتها البعيدة من الاوطان، السلام عليک ايتها الاسيرة في البلدان، السلام عليک ايتها المتحيّرة في خرابة شام.

به عظمت خداوند سوگند مرا توان و ژرفاي درک اين عظمت نيست، چه رسد به بيان آن. فقط کاش مي‌دانستم که خدا با مشاهده اين صحنه چه کرد، کاش مي‌دانستم که باد، خاکستر قلب فرشتگان را در احتراق ديدار اين شکوه به کجا برد؟

و کاش لبخند رضايت فاطمه مادر را و نگاه افتخار‌آميز پدر، علي را در اين لحظه، نقاش آفرينش به تصوير مي‌کشيد.

سلام بر تو اي بانوي غريب دور از وطن، سلام بر تو اي اسير شهر به شهر و اي زنداني وادي به وادي، سلام بر تو اي که در خرابه شام مسکن گزيدي. سلام بر تحير تو به هنگام ديدن سر برادر و سلام بر تسلط تو، سلام بر صبر تو و سکوت تو و فرياد تو و قنوت تو!

سلام بر تعبد تو! سلام بر آخرين کلام حسين با تو!

يا اختاه! لاتنساني في نافلة‌الليل، خواهرم در نماز شب فراموشم نکن!

سلام بر ملتمس دعاي حسين! سلام بر نمازهاي شبانه بي‌انقطاع تو! سلام بر نماز شب نشسته عاشوراي تو!

و سلام بر روح بزرگوار تو، مسجود فرشتگان آسمان‌ها، صلي عليک ملائکه السماء.

سلام بر تو اي پيامبر عميق‌ترين ايثار و اي جلوه ‌گرانيقترين انفاق. کردار عاشوراي تو براي هميشه انگشت تحير تاريخ را بر دهان چفت کرده است. همراهيت با برادر، بر زمين چکيدنت با قطره قطره خون هر شهيد، تحملت، استقامتت، سکوتت، فريادت، خلوصت، عشقت، معرفتت، توحيدت، ارادتت، ادبت، بصيرتت، يقينت،صبرت، رضايت، شکرت،حياتت، صدقت، تواضعت، اميدت، فتوتت، زهدت، خشوعت، تهذيبت، توکلت، تفويضت، تسليمت، صفايت، سرورت، تفکرت و اعتقادت و جودت و سخايت و حجابت و عفتت و... همه و همه شگفتي تاريخ را برانگيخته است.

و هر کدام از صفات متجليت در عاشورا کتبي را در منازل سلوک رقم زده است آنچنانکه تاريخ راسخانه به اين اعتقاد نايل آمده است که اگر هر کدام از صفات تو را خداوند در انساني کامل متجلي مي‌ساخت و حضورش را تا دقايق آخر اسارت و پس از آن تضمين مي‌فرمود محال بود که اين هزار انسان کامل، ذره‌اي از عظمت و شکوه تو را در آن روز بتوانند تبيين و تداعي کنند. اينها همه شگفتي تاريخ را سبب شده‌اند، اما آنچه تاريخ را از ثبت وقايع عاشورا عاجز نموده است يک اعجاز توست در کربلا.

ترديد نيست که خدا نه تنها به تماشاي عاشقانه عاشورا ايستاده بود که ملائک و آفرينش را براي نگرش اين شکوه بسيج کرده بود.

روز عاشورا روز فخر خداوند، و روز اثبات مدعاي «اني اعلم ما لا تعلمون» بود.

انبياء همگي چشم تواضع به رفتار تو در کنار حسين دوخته بودند. خداوند رحمن ذوالجلال، انبياء و فرشتگان و برترين زنان و مردان تاريخ همگي مي‌ديدند که:

هر شهيد که از فراز اسبي بر زمين مي‌غلطد، هر جوان و کودکي که شهادت را در آغوش مي‌کشد زينب‌سلام‌الله عليها بي‌درنگ سرش را به دامن مي‌گيرد و خون از چهره‌اش مي‌سترد. همگي مي‌ديدند که بر جنازه علي‌اکبر حسين، زينب افتاده است و فرياد «و اماه» او عرش را به لرزه درآورده است.

در شهادت علي‌اصغر بي‌تابي هزاران مادر بر قلب زينب تنها چنگ مي‌زند، زينب بر جنازه فرزند برادر فرياد «واماه» سر مي‌دهد و اين حسين است که او را از جنازه فرزند خويش بلند مي‌کند و التيامش مي‌بخشد و به آرامشش دعوت مي‌کند.

حسين اشک شهادت فرزند خويش از چشمان عمه مي‌سترد.

مگر زينب دو شاخه شمشاد، دو صنوبر، دو سرو، دو آلاله، دو جوان به همراه نياورده‌ است؟

مگر زينب آخرين فرياد جوان‌هاي خويش را در بيکران صحرا نمي‌شنود؟

مگر زخم خوردنشان را، تکه‌تکه شدنشان را و جان دادنشان را از روزنه‌هاي خيمه نمي‌بيند؟

چرا گام از خيمه بيرون نمي‌نهد، چرا سر جوان و فرزند خويش را به دامن نمي‌گيرد؟

کجاست عواطف مادري اين زن؟ چرا فقط حسين بر بالين اين دو شهيد زانو مي‌زند؟

اگر نديده‌ بوديم که علي با تو دردانه خويش چه مي‌کرد، اگر نديده بوديم که حتي براي زيارت قبر پيغمبر، حسن و حسين را- دو برادر- از پس و پيش به همراهت مي‌فرستاد و تو را شبانه راهي زيارت مي‌کرد که مبادا چشم هيچ نامحرمي به هيأت مقدس تو بيفتد، اگر نديده بوديم اين همه را شايد بدن کبودت از زخم تازيانه‌ها اين‌گونه خاکسترمان نمي‌کرد.

همو که شهادت فرزندان حسين برادر، حسين امام را آنچنان ضجه مي‌زند که حسين را بي‌تاب مي‌کند و نگران ايستادن نبض او.

همو که مهرباني تمامي مادران را يکجا در بوسه‌اي خلاصه مي‌کند و نثار پيشاني برادرزاده، چرا بر جنازه فرزند خود حتي حاضر نمي‌شود؟

کجاست مادر عون و محمد؟!...

به عظمت خداوند سوگند مرا توان و ژرفاي درک اين عظمت نيست، چه رسد به بيان آن. فقط کاش مي‌دانستم که خدا با مشاهده اين صحنه چه کرد، کاش مي‌دانستم که باد، خاکستر قلب فرشتگان را در احتراق ديدار اين شکوه به کجا برد؟

و کاش لبخند رضايت فاطمه مادر را و نگاه افتخار‌آميز پدر، علي را در اين لحظه، نقاش آفرينش به تصوير مي‌کشيد.

برگرفته از:

آفتاب در حجاب، شجاعي، سيد مهدي

گوشه ای از فضائل بیکران امام علی "ع"

علي (ع) شخصيتي مي باشد که بعد از اشرف مخلوقات عالم حضرت محمد (ص) کسي داراي چنين فضل و مقامي نيست و البته بر فضائل علي (ع) غير از خدا و رسول خدا و خاصان درگاه الهي خبر ندارند و درباره حضرت گفته شد که مقصود از آيه ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها« اگر نعمتهاي خدا را بشماريد نمي توانيد » فضائل علي (ع) مي باشد
و از آنجائي که علي (ع) جامع اضداد و داراي اخلاق و سجاياي متفاوت بودند تا جائي که هر کس و هرقوم و گروهي او را بعنوان بزرگ طريقت خود خوانده اند برآن شده ايم در اين خلاصه گوشه اي از فضائل آن حضرت را از منظر آيات و روايات بصورت اختصار بيان کنيم.

مقدمه
سخن درباره ي انساني مي باشد که در مرتبه از شان و منزلت قراردارد که پيغمبر (ص) فرمودند تو نسبت به من مانند هارون پيغمبر نسبت به موسي کليم مي باشي ولي بعد از من پيغمبري نخواهد آمد.
سخن در باره انساني مي باشد که انسانها در قبول او بعنوان يک انسان دچار ترديد و بعضاٌ دچار گمراهي شدن زيرا علي را مافوق بشر مي دانستند. بقول شاعر اهل بيت (ع) مرحوم شهريار :
نه بشر توانمش گفت نه خدا توانمش خواند متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
سخن درباره شخصيتي مي باشد که در وصف او امام شافعي رهبر فرقه شافعيه اهل سنت مي گويد:
"قل لي قل في علي مدحا ذکره يخمد ناراً موصده
قلت لا اقدر في مدح امرء ضل ذواللب الي ان عبده
و النبي المصطفي قال لنا ليله المعراج لما صعده
وضع الله بکتفي يده فاحس القلب ان قد برده
و علي واضع اقدامه في محل وضع الله يده "
يعني :
گفته شد به من بگو در رابطه با علي مدحي که ذکر نام او آتش سوزان را خاموش مي کند گفتم نمي توانم درباره مردي مدح بگويم که گمراه شدن صاحبان عقل و رفتن بسوي پرستش او و
حضرت پيامبر (ص) گفته است براي ما در شب معراج چون به آسمان بالا رفتم قرارداد خداوند دستش را بر دو دوشم تا اينکه قلب من احساس آرامش کرد و حال اينکه علي (ع) قرارداد پاهايش رادر جائي که خداوند دستش را قرارداده بود.
قبل از شروع در کلام بايد گفت چنانکه در خلاصه بيان شد فضائل علي (ع) قابل شمارش نيست چه به اينکه بشود و آنرا شرح و تفصيل داد اما از باب آنچه همه آن درک نمي شود. همه آن هم ترک نمي شود ( مالا يدرک كله لا يترک کله ) به گوشه ي از آيات و روايات و سخنان بزرگان در اين زمينه بسنده مي کنيم.
اما از آيات قرآن :
1- از ابن عباس نقل شده است هيچ آيه ي نازل نشده که در آن عبارت ( يا ايها الذين امنوا) باشد مگر اينکه علي (ع) در راس آن و امير آن مي باشد. (1)
2- حاکم حسکاني از علماي بزرگ اهل سنت در کتاب شواهد التنزيل آورده است .که 209 آيه در قرآن در شأن اميرالمومنين علي (ع) نازل شده است.
3- آيه مباهله که در جريان نپذيرفتن مسيحيان کلام رسول خدا (ص) را در رابطه با حضرت عيسي (ع) بوده است امر به مباهله شدن ( نفرين ) که خداوند فرمود به پيغمبر که بگو ما فرزندان خود را مي آوريم و شما نيز فرزندان خود را بياوريد و ما زنان خود را در مي آوريم و شما زنان خود را بياوريد و ما جانهاي خود را مي آوريم و شما جانهاي خود را بياوريد سپس نفرين مي کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم به اقرار همه مورخين پيامبر غير از علي(ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسين (ع) کسي را با خود به صحرا نبرده بود.
4- ابن عباس گفته است از پيامبر سئوال کردم : از قول خداوند از آيه مبارکه سوره واقعه که مي گويد سبقت گيرندگان آنها مقرب درگاه الهي هستند و د ر بهشت پرنعمت چه کساني هستند ؟ پيامبر فرمودند: گفته است بمن جبرئيل (ع) : آن علي و شيعيان علي سبقت گيرندگان به بهشت هستند و نزديکان به خدا هستند بواسطه کرامتي که براي آنها مي باشد. (2)
5- درباره آيه مبارکه مي گويد آيا کسي که داراي شاهدي از طرف پروردگارش مي باشد ...) گفته است ابن عباس که او علي (ع) بوده که براي نبي (ص) شهادت داده و او با پيغمبر بوده است. (3)
1-كشف الغمه ص 307 2- همان مدرك حلد 1 ص 312 3- همان مدرك جلد 1 ص 313
6- درباره ي آيه مبارکه خداوند مي فرمايد: ( بدرستي کساني ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بزودي قرار مي دهد پروردگار رحمن براي آنها دوستي ) گفته است ابن عباس او علي بن ابيطالب است و در همين زمينه زيد بن علي از پدران خود از علي (ع) نقل کرده است که حضرت فرمودند : مردي مرا ملاقات کرد و گفت اي ابا الحسن بخدا قسم من تو را دوست دارم ، پس برگشتم به سوي رسول خدا (ص) و خبر دادم او را به سخن آن مرد پس گفت : شايد کار خوبي براي او انجام دادي ؟ گفت :
بخدا هيچ کار خوبي براي او انجام ندادم، پس گفت پيغمبر خدا (ص) شکر خدا که قلبهاي مومنين را به سوي تو به دوستي قرارداد پس در اين هنگام آيه ذکر شده ، بالا در شأن اميرالمومنين (ع) نازل گرديد
7- درباره ي آيه شريفه : ( من المومنين رجال صدقوا ماعاهدواالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و مابدلوا تبديلا ) سئوال شد ، گفته شد اين آيه از جهت کساني که به وظيفه عمل کردن يعني عبيده و حمزه و ياران آنها بودند که به وعده خود وفا کردند و به دشمن پشت نکردند و بشهادت رسيدند و مقصود از من ينتظر علي بن ابي طالب (ع) مي باشد که جهاد را انجام داد و راه و روش او تغيير نکرد و در حال طي مسير انتظار شهادت مي کشيد.
اما از روايات :
1) از مناقب خوارزمي از مجاهد از ابن عباس گفت: پيغمبر (ص) فرمودند : اگر تمام درختان قلم بشوند و همه درياها مرکب و اجنه حساب کننده باشند و انسانها نويسنده نمي توانند فضائل علي (ع) را بشماره در بياورند .
2) و در روايتي ديگر پيامبر (ص) فرمودند : خداوند براي برادرم علي (ع) انقدر فضيلت قرارداده است که قابل شمارش نيست.
3) راوي مي گويد بمن خبر داد سيد حافظ ابومنصور شهرداربن شيرويه پسر شهردار ديلمي همداني مرفوع به سلمان از پيغمبر (ص) که گفت : داناترين امتم بعد از من علي بن ابي طالب است.(1)
4) از عبدالله بن مسعود گفت : رسول خدا (ص) فرمودند : تقسيم شده حکمت به ده قسم و داده شده به علي (ع)نه قسم و بسيار مردم يک جزء .(2)
5) و روايت کرده بيهقي در کتابش بنام فضائل صحابه که پيامبر(ص) فرمودند : کسي که بخواهد نگاه کند به آدم در علمش و به نوح در تقوايش و به ابراهيم درحلمش و
1-كشف الغمه في معرفه الائمه ص 111 2-همان منبع
و به موسي در هيبتش و به عيسي در عبادتش پس نگاه کند به علي بن ابي طالب (ع) پس بتحقيق ثابت شده براي علي (ع) آنچه که ثابت شده براي آنها از اين صفات پسنديده و چمع شده دراو آنچه بصورت متفرق در ديگران قرار دارد . (1)
ترکت فيک المني مفرقه انت منها بمجمع الطرق
آنچه خوبان همه دارند تو يک جا داري

6) نقل کرده قاضي امام ابو محمد حسين بن مسعود از انس از پيامبر (ص) چون اختصاص داده رسول خدا (ص) هر يک از يارانش را به فضيلتي اختصاص داده علي (ع)رابعلم قضاء و گفته : قاضي ترين آنها علي است و مفهوم اين حديث اين است که انواع علم براي علي (ع) جمع شده چون آنچه براي ديگران بيان فرمودند نياز به علم حضرت علي (ع) ندارد ولي قضاوت چنين نيست پيامبر (ص) فرمودند واجب دان آنها زيد بن ثابت ، و قاري ترين ابي و آگاهترين از اصحاب به حلال و حرام معاذ بن جبل و هيچ يک از اينها به علم قضا نياز ندارد ولي علم قضاء به تمام اينها نياز دارد. (2)
7) از مناقب ابن مغازلي از ابي هريره گفت : نماز خواند باما رسول خدا (ص) نماز صبح را سپس گفت : آيا مي دانيد چه چيز نازل شده با جبرئيل ؟ گفتيم : خدا و رسولش بهتر مي دانند ، سپس گفت : فرود آمد جبرئيل (ع) و گفت اي محمد بدرستيکه خداوند کاشت ني را در بهشت که يک سوم آن از ياقوت قرمز است و يک سوم آن زبرجد سبز و يک سوم آن لولوي تازه و زده است بر اين ني طاقهائي و قرارداده ما بين اين طاقها خانه هايي و قرارداده در هر خانه درختي و قرارداده ميوه آنها را حور العين .... مردي بلند شد و گفت :
اي رسول خدا براي چه کسي مي باشد آن چيز ؟ گفت : کسي که دوست دارد به آن برسد پس بچسبد بحب علي بن ابي طالب (ع) (3)
8-از کفايت الطالب از انس گفت : فرمود پيغمبر (ص) مرور کردم در شبي که بر ده شدم به اسمان به ملکي که نشسته بود بر منبري از نور و ملائکه دور او حلقه زده بودند و گفتم اي جبرئيل چه کسي است اين ملک ؟ گفت : نزديک شو و بر او سلام کن : پس من نزديک او شدم و بر او سلام کردم . ديدم برادرم و پسر عمويم علي بن ابي طالب (ع) است گفتم : اي جبرئيل آيا علي در رسيدن به آسمان چهارم بر من سبقت گرفته است ؟ پس
گفت بمن : نه يا محمد (ص) ولي شکايت کردن ملائکه به خداوند از علاقه شان به علي
(ع) پس خلق کرد خداوند اين ملک را از نوري بصورت علي و ملائکه زيارت مي کنند او را در هر شب جمعه و روز جمعه هفتاد هزار مرتبه و خدار ا تسبيح مي کنند و ثواب آنرا هديه مي کنند براي محبين علي (ع) .(1) 1-كشف الغمه في معرفه الائمه ص 120 2- همان منبع 137 3- همان منبع 138
9) جعفر بن محمد عليهما السلام گفت : زماني که قيامت مي شو د منادي از ميان عرش صدا مي زند کجاست جانشين خدا در زمين ؟ پس بلند مي شود داود نبي (ع) پس ندا مي آيد از طرف خدا : مقصود ما تو نبودي و اگر چه تو خليقه خدا در زمين بودي پس مناد ي صدا بزند کجاست خليفه خدا در روي زمين پس بلند مي شود اميرالمومنين علي (ع) پس صدا مي آيد از طرف خداوند : اي اهل محشر اين علي بن ابي طالب خليفه من در زمين و حجتم بر بندگان است پس کسي بچسبد به ريسمان او در دنيا پس همراه او خواهد بود و از نور او روشنايي مي گيرد و دنبال او به درجات بالاي جنت مي رود. (2)
10)نقل شده ازمناقب براي امام ابن مويه خوارزمي از ابي ليلي گفت : فرمود : رسول خدا (ص)فرمود بعد از من فتنه خواهد بود پس در آن زمان ملازم علي بن ابي طالب شويد، چون علي جدا کننده بين حق و باطل مي باشد.(3)
11)روايت كردن بزرگان قوم از آنهاعلامه قندوزي متوفي 1293 در کتاب ينابيع الموده
ص 86 چاپ استامبول و حاکم نيشابوري متوفي 405 در مستدرک جلد 3 ص 136 چاپ حيدرآباد و ديگر از بزرگان که پيغمبر (ص) فرمودند: اي علي تو قسمت کننده بهشت و جهنمي و تو مي کوبي درب بهشت را و داخل آن مي شوي بدون حساب . (4)
12) روايت کردن جماعتي از بزرگان قوم که از آنها ابن عبدالبر در النهايه ج 3 ص 282 و علامه حمويني در فرائد السمطين و حافظ ابن کثير قريشي متوفي سنه 766 در کتاب بدايه و نهايه ص 355 ج 7 چاپ مصر . پيامبر (ص) فرمودند : اي علي تو قسمت کننده بهشت و جهنمي ، حمل کننده پرچم بزرگ، صاحب پرچم رسول خدا در دنيا و آخرت مي باشي ... حمل کننده پرچم حمد تو هستي ، و تو اول کسي هستي که به صدا در مي آوري درب بهشت را .
13)و از مناقب ابن مردويه از عبدالرحمان بن سعيد گفت : با پيامبر (ص) نشسته بوديم که علي (ع) بر ما گذشت سپس گفت : پيامبر (ص) حق با اين مرد مي باشد.
14)گفت ابن عباس : بتحقيق علي ممتاز بود از همگان به خاطر دامادي رسول خدا (ص) و داشتن عشيره و بذل مال به بينوايان و علم به تفسير و فقه . (5)
1- كشف الغمه في معرفه الائمه ص 137 3 و 2 همان منبع ص139-138 4- علي در كتاب و سنت نويسنده حسين شاكري
5-كنزل العمالج 6 ص 393
8) حاکم نيشابوري از ابن عباس آورده است که گفت : علي (ع) را چهار امتياز است که احدي را در آن بهره اي نيست .
1. او نخستين کسي از عرب و عجم است که با رسول خدا نماز خواند .
2. او تنها کسي است که در همه جنگها پرچم رسول خدا (ص) را در دست داشت .
3. او تنها کسي است که در جنگ احد که روزي بسيار خطرناک بود ، استقامت کرد.
4. او تنها کسي است که رسول خدا (ص) را غسل داد و کفن کرد و در آرامگاه خود قرارداد. (1)
9) ابن عباس گفت : وقتي رسول خدا ميان اصحاب خود مهاجرين و انصار دو به دو برادري برقرارکرد. ميان علي (ع) و هيچ يک از صحابه برادري برقرار نکرد او از اين معني ناراحت شده با ناراحتي به لب جوي آبي رفته دست خود را زير سرش گذاشت و دراز کشيده اتفاقاً آن روز باد مي وزيد و گرد و غبار زيادي برآن حضرت بيفشاند در اين ميان رسول خدا (ص) به جستجوي او برخاست و هنگامي که او را در آن حال ديد با پاي خود بيدارش کرده و فرمود: برخيز که هيچ کنيه اي براي تو شايسته تر از ابوتراب نيست ، يا علي از من ناراحت شدي که ميان مهاجر و انصار برادري افکندم و تو را با احدي برادر ننمودم. آيا راضي نيستي که نسبت به من به منزله ي هارون نسبت به موسي باشي ؟ با اين تفاوت که بعد از من ديگر پيغمبري مبعوث نخواهدشد؟ يا علي آگاه باش که هر کس ترا دوست داشته باشد ، امنيت و ايمان او را در بر مي گيرد و کسي که به دشمني تو برخيز و خدا او را به مرگ جاهليت مي ميراند و به علمش در اسلام محاسبه شود.(2)
17)عمرو بن ميمون روايت کرده که گفت : روزي با ابن عباس بودم که هفت گروه نزد وي آمدند و گفتند يا اينجا را براي ما خلوت کن و يا با ما برخيز تا به جاي خلوتي برويم. ابن عباس گفت من با شما مي آيم . راوي مي گويد : آن وقتها هنوز ابن عباس نابينا نشده بود در گوشه اي با هم به گفتگو پرداختند و من ندانستم چه گفتند ، ناگهان ابن عباس در حالي که از شدت عصبانيت لباس خود را تکان مي داد، به طرف ما آمد و گفت اف ، تف بر اينها باد به مردي ناسزا مي گويند که به ده امتياز نائل آمده است.
1. رسول خدا در روز خيبر درباره ي او چنين فرمود :
فردا مردي را به جنگ خواهم فرستاد که خدا هرگز خوارش نکرده است ، خدا و رسول را دوست مي دارد . آن روز عده اي گردن کشيدن که شايد آنان را براي اين کار در نظر
1-مستدرك صحيحين ج 3 ص 111 استيعاب ج 3 ص 27 مناقب خواررزمي ص 58
2-مجمع الزواند حيثمي ج 9 ص 111 منز العمال ج 6 ص 156
گرفته باشد ولي او سراغ علي (ع) را مي گرفت گفتند او در رحل خود آسياب مي کند فرمود : چرا يکي از شما اين کار را به عهده نگرفته است. آنگاه علي (ع) آمد در حالي که از درد چشم رنج مي برد . به طوري که گويا هيچ جا را نمي بيند، رسول خدا در چشمان او دميد و سپس لواي جنگ را به دست او داد و آن حضرت به سوي قلعه رفت و پيروزي به دست او فراهم آمد و صفيه دختر حي را به اسيري گرفت.

2. فلاني ( ابوبکر ) را به مکه فرستاد تا سوره توبه را براي اهل مکه قرائت کند و بعد علي (ع) را از پي او فرستاد تا سوره را از بگيرد و خود پيام را به اهل مکه برساند آنگاه فرمود : «لا يذهب بها الا رجل مني و انا منه » « اين سوره را جز من و يا کسي که من از او و او از من است نبايد ببرد. »
3. به پسر عموهايش فرمود: کدام يک از شما حاضريد در دنيا و آخرت با من موالات کنيد ؟ علي (ع) که در آن گردهمايي حضور داشت . تنها کسي بود که سخن رسول خدا (ص) را اجابت کرد و گفت : من در دنيا و آخرت با تو موالات مي کنم رسول خدا (ص) فرمود ي «انت ولي في الدنيا و الاخر » « تو در دنيا و آخرت ولي مني » و اين جريان را دوبار ديگر تکرار کرد.
4. « و کان اول من اسلم من الناس بعد خديجه» او بعد از خديجه اولين کسي بود که ايمان آورد.
5. رسول خدا (ص) جامه ي خود را روي علي و فاطمه و حسنين انداختند و فرمودند: « انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا اين است و جز اين نيست که خداوند اراده کرده است هر گونه ناپاکي را از شما اهل بيت دور کند و پاک کند شما را يک نوع پاک کردني. »
6. او بود که با فداکاري شايان تحسين در بستر رسول خدا (ص) خوابيده پس ابوبکر آمد و خيال کرد که او رسول خدا (ص) است خطاب به وي گفت : يا نبي الله علي (ع) به او گفت : پيغمبر خدا به طرف چاه ميمون تشريف بردند او را درياب ، ابوبکر حرکت کرد و در غار به آن حضرت رسيد.
7. او کسي بود که به وي سنگ انداختند همان گونه که به رسول خدا (ص) سنگ مي انداختند .
8. هنگامي که رسول خدا (ص) عازم جنگ تبوک بود، به عرض او رسانيدند : آيا اجازه مي دهيد من نيز در جنگ شرکت نمايم ؟ رسول خدا (ص) فرمودند نه ، پس علي بگريست و آن حضرت فرمود : انت ولي في کل مومن بعدي : تو پس از من ولي کليه مومنان هستي .
9. دستور داد تمامي در هائي را که اصحاب به مسجد گشوده بودند ، ببندند جزدر خانه علي (ع) ؛ و علي (ع) توانست حتي در حال جنابت نيز داخل مسجد شود چون غير از آن راهي به خانه ي خود نداشت.
10. او کسي است که رسول خدا (ص) درباره اش فرمود:
« من کنت مولاه فان مولاه علي » «هر که من مولاي اوبودم علي هم مولاي اوست »
گذشته از اينها علي (ع) از اصحاب بيعت رضوان بود که خداوند در قرآن از رضايت خود نسبت به آن خبر داده است چون به آنچه آنان در دل دارند ، آگاه است ، آيا بعد از اين جريان از علي (ع) خلافي ديده شده تا روشن شود که آن رضاي خداوندي نسبت به وي منتفي شده است؟
18)عبدالله بن عباس از معاويه اجازه دخول خواست در حالي که بزرگان قريش پيش او حضور داشتند سعد بن العاص طرف راست او نشسته بود ، همين که چشمش به ابن عباس افتاد که مي آيد رو به سعد کرد گفت : بخدا سوگند مسائلي پيش پاي ابن عباس خواهم گذاشت که مطمئناً از جوابش عاجز خواهد بود سعد در پاسخ او گفت :
مثل ابن عباس هرگز از پاسخ باز نمي ماند ، همين که ابن عباس در جاي خود قرار گرفت ، معاويه از حال جماعتي از شخصيت هاي عرب جويا شد که هيثمي نامشان را آورده است ، سپس پرسيد در حق علي بن ابي طالب چه مي گوئي ؟ گفت : خدا بيامرزد ابوالحسن را به خدا که او پرچم هدايت و قرارگاه تقوي و گنجينه ي عقل ؛ و کوه به فلک کشيده و استوار عقل و انديشه و چراغ راه شبروان در تاريکيهاي شبانگاهان بود او دعوت کننده شاهراه عظيم هدايت و دانا و رازها و معارف کتابهاي آسماني گذشته و اقدام کننده به تاويل قرآن و آموزنده ي اسرار آن و قائم به تاويل و ذکري بود او از ستم و اذيت ديگران سخت دوري مي جست و از راه ها و روشهاي پستي و نابودي کناره مي گرفت.
بهترين فردي بود که ايمان آورد و بهترين فردي بود که حج و سعي کرد ؛ ابن عباس همچنان به ذکر فضائل علي ادامه داد تا آنجا که گفت او پدر سبطين ( حسنين ) بود که عالم مثل او به خود نديد و تا روز قيامت هم نخواهدديد، هر که او را لعن کند ، لعنت خدا و خلق خدا بر او باد

۱۳۸۷ تیر ۱۲, چهارشنبه

ارتباط نماز وميدان مغناطيسي

ارتباط نماز وميدان مغناطيسي

دکتر رحمت سخنی پزشک وبلاگ نویس با اشاره به تحقیقات دانشمندان غربی نماز را بهترین وسیله رفع بارهای الکتریکی زاید بدن عنوان می کند :

او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهنربا در داخل سيم پيچ دوران مي کند و جريان توليد ميكند، سمندري را در يك ظرف آب نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده بودند، يك جريان متناوب را نشان مي دادند. زماني كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد،گالوانومتر هيچ جرياني را نشان نداد. اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد. بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد وكاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است. او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حياتي هم از بين ميرود. به گونه هاي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي آورد

بر اساس نتایج این آزمایش معلوم شده است گر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي گردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم مي شود.

بعضی از نقاظ بدن که از لحاظ بارهای الکتریکی رشته های اعصاب فعال تر هستند می توانند برای بدن خطرناک ظاهر شوند که اعمال وضو با آب بارهای زاید این نواحی را رفع می کند

معجزه های ریاضی وعددی در قرآن

مقاله به عنوان معجزه های ریاضی وعددی در قرآن به همت سید محمد رضا بحری نوشته شده

خداوند متعال در سوره بقره آیه ی 22 می فرماید : «اگر از آنچه که بر بنده خودمان فرو فرستاده ایم در تعجب و تردید می باشید . پس (حداقل) یک سوره مشابه آن بیاورید و در این کار از هر که خواهید کمک بگیرد . و در آیه بعد از آن می فرماید : «اگر نتوانستید که هرگز هم نخواهید توانست از آتشی بترسید که برای کافران آماده شده است» .

اصولاً قرآن به حدی شیوا و روان است که هر حتی کمترین آشنایی با زبان عربی داشته باشد با خواندن یا شنیدن قرآن ناخودآگاه در می یابد که هیچ فرد سخنوری نمی تواند چنین بیانی داشته باشد و کلام و سخن هیچ انسانی نمی تواند باشد .

معجزه قرآن فقط به معارف عمیق عقلی و اجتماعی ، علوم غیبی و معانی شگفت انگیز و شیوایی و روانی کلام محدود نمی شود و هر روز ابعاد تازه ای از شگفتیهای قرآن کشف می شود .

اکنون 20 مورد برای نمونه از اعجازهای عددی و ریاضی قرآن که با استفاده از کامپیوتر تاکنون مشخص شده در زیر می آوریم :

1ـ کلمه (امام) به معنای و زمامدار الهی به صورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن کریم تکرار شده است که مطابق است با روایات نقل شده از پیامبر اسلام (ص) از طریق شیعه و سنی مبنی بر اینکه تعداد امامان بعد از ایشان 12 نفر می باشند . برای نمونه یکی از آیات قرآن که کلمه امام در ‌آن آمده است ، سوره یس آ‌یه 12 می باشد: «وکل شییء أحصیناه فی امام مبین» و ما هر چیزی را در امام روشنگری جمع نموده ایم .

نام دوازده امام که جانشینان پیامبر (ص) می با شند عبارتند : 1ـ امام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) 2ـ امام حسن (ع) 3ـ امام حسین (ع) که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام برادر یکدیگر می باشند و هر دو فرزند امام امیرالمؤمنین (ع) می باشند در حالی که بقیه امامان علیهم السلام نسبت به یکدیگر نسبت پدر و پسر دارند 4ـ امام سجاد (ع) 5ـ امام محمد باقر (ع) 6ـ امام جعفر صادق (ع) 7ـ امام موسی کاظم(ع)8ـ امام رضا(ع) 9ـ امام جواد (ع) 10ـ امام هادی (ع) 11ـ امام حسن عسگری(ع) 12ـ امام مهدی (ع) که طبق اعتقادات مسلمانان او زنده و غیرقابل رؤیت و در همه جا حاضر است و روزی قدرت جهان را همراه حضرت عیسی (ع) بدست می گیرد .

برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب شریف و مقدس «اسرار آل محمد (ص) » نوشته شاگرد و سرباز فداکار امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام جناب سلیم بن قیس هلالی .

2ـ کلمه (شهر) به معنی ماه ، 12 بار در قرآن کریم تکرار شده است که مساوی تعداد ماههای یکسال است .

3ـ کلمه (یوم) به معنای روز ، 365 بار در قرآن کریم تکرار شده است که مساوی تعداد روزهای یکسال شمسی است .

4ـ کلمه (ساعه) 48 بار در قرآن کریم تکرار شده است که در 24 مورد قبل از آن یکی از حروف ذکر شده است و در 24 مورد دیگر قبل از آن حرفی وجود ندارد . بنابراین هر مورد را که در نظر بگیریم مطابق است با تعداد ساعات یک شبانه روز که 24 ساعت می باشد

5ـ کلمه (سجد) به معنای سجده کرد و مشتقات آن (در زمان ماضی ، مضارع و امر) برای عاقلان 34 بار تکرار شده است که این عدد برابر است با تعداد سجده های واجب روزانه ، چون روزانه 17 رکعت نماز واجب است و هر رکعت 2 سجده دارد .

6ـ کلمه (رجل) به معنای مرد مساوی کلمه (امراه) به معنای زن هر کدام 24 بار آمده است .

7ـ کلمه (ملائکه) به معنای فرشتگان و کلمه (شیطان) به معنای اهریمن و یا جن هر کدام 88 بار تکرار شده است

8ـ کلمه (استعاذه) به معنای پناه بردن و کلمه (ابلیس) به معنای شیطان هر کدام 11 بار به کار رفته است .

9ـ کلمه (آخرت) به معنای جهان آخرت و کلمه (دنیا) به معنای این جهان هر کدام 115 بار تکرار شده است .

10ـ کلمه (الحسنات) به معنای خوبی ها و کلمه (سیئات) به معنای گناهان هر کدام 180 بار تکرار شده است .

11ـ کلمه (الحیاه) به معنای زندگی وکلمه (الموت) به معنای مرگ هر کدام 145 بار تکرار شده است .

12ـ کلمه (ارسل) به معنای فرستاد و مشتقات آن 513 بار در قرآن کریم تکرار شده است و نام 28 پیامبری که در قرآن از آنها نامی آورده شده است نیز مجموعاً 513 بار تکرار شده است .

13ـ کلمه (الرسل) به معنای پیامبران و کلمه (الناس) به معنای مردم هر کدام 368 بار تکرار شده است .

14ـ کلمه (الرغبه) به معنای میل و کلمه (الرهبه) به معنای ترس هر کدام 8 بار تکرار شده است

15ـ نام مبارک پیامبر اسلام (محمد و احمد) مجموعاً 5 بار در قرآن امده است (4 بار محمد و 1 بار احمد) و کلمه صلوات که به معنای درود می باشد و بیشتر برای درود فرستادن بر پیامبر و خاندان پیامبر استفاده می شود نیز 5 بار در قرآن تکرار شده است .

16ـ کلمه (ایثار) به معنای گذشت و فداکاری و کلمه (شح) به معنای بخل و تنگ نظری هر کدام 5 بار تکرار شده است .

17ـ کلمه (سرور) به معنای شادی و کلمه (حزن) به معنای غم و اندوه هر کدام 4 بار تکرار شده است .

18ـ کلمه (الحر) به معنای گرما و کلمه (البرد) به معنای سرما هر کدام 4 بار تکرار شده است .

19ـ عبارت (حزب الله) به معنای یاران خداوند و عبارت (حزب الشیطان) به معنای یاران شیطان هر کدام 3 بار تکرار شده است .

20ـ در قرآن کریم به اینکه 300 سال شمسی دقیقاً برابر 309 سال تمام قمری است به صورت مستقیم اشاره شده است .

این مطلب وقتی مشخص شد که یکی از علمای دین یهود از حضرت امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسید : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب کهف را 309 ذکر سال کرده است در حالی که در حاشیه تورات ما این مدت 300 سال نوشته شده است ؟

حضرت امیر علیه السلام فرمودند : «سالهای شما شمسی است ولی سالهای ما قمری است» .

جالب اینجاست که یکی از اساتید ریاضی این محاسبات را انجام داده که خلاصه قابل فهم آن چنین است :

سال شمسی یهود 365 روز تمام بوده است . بنابراین 300 سال آنها می شود :

روز 109500=365×300

در حالی که سال قمری برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه بنابراین 309 سال قمری برابر است با :

روز 109500=]48 دقیقه و 8 ساعت و 354 روز[ ×309

پس معلوم شد که 300 سال شمسی یهود برابر است با 309 سال قمری نه یک روز کمتر نه بیشتر.

این در حالی است که تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و الی آخر تقسیم نشده بود . و حتی ساعت هنوز اختراع نشده بود .

بنابراین حضور هر کلمه در قرآن در مکان خاص و به تعداد معین حادی پیام و مفهوم ویژه ای

می باشد که در حقیقت یک نوع از اعجاز و معجزه می باشد . زیرا مجموعه آیات قرآن در مدت نسبتاً طولانی 23 سال و در اوضاع و احوال مختلف مثلاً گاهی در جنگ و گاهی در صلح ، گاهی در مکه و گاهی در شعب ابیطالب و محاصره گاهی در مدینه و گاهی در سفر و گاهی در شب و گاهی در روز بر پیامبر (ص) نازل می شد و چنین نبود که پیامبر خدا (ص) مانند مؤلفان کتابهای مختلف مدتی در کتابخانه ای خلوت کند و از سر فرصت و فراغت و یا با رجوع به منابع مختلف کتابی بنویسد .

یکی دیگر از اعجازهای قرآن که 2 سال قبل توسط یکی از فارغ التحصیلان رشته آمار جناب آقای کوروش جم نشان کشف شده است :

قبل از ‌آنکه آن را توضیح دهیم ابتدا سه نکته را متذکر می شویم :

الف)همان طور که می دانیم تعداد کل آیات قرآن کریم 6236 آیه است که یک عدد زوج است .

ب) همچنین می دانیم که قرآن 114 سوره دارد پس مجموعه شماره سوره های قرآن می شود 6555 که یک عدد فرد است:

(6555=114+000+ 4+3+2+1)

ج) اگر شماره ی هر سوره را با تعداد آیات آن سوره جمع کنیم عدد مخصوص آن سوره بدست می آید مثلاً برای سوره حمد که اولین سوره قرآن می باشد عدد مربوط می شود 8‌ (7+1) و برای سوره بقره می شود 288(286+2) و برای سوره آل عمران عدد مربوط می شود 203 یعنی (200+3) .

حال اگر این عددهای به دست آمده برای هر سوره را به تفکیک زوج و فرد در جدول های جداگانه ای قرار دهیم نتایج شگفت آوری به دست می آید .

جدول عددهای حاصله ی فرد جدول عددهای حاصله ی زوج

آل عمران 203 فاتحه 8

مائده 125 بقره 288

انعام 171 نساء 180

0 0 0 0 0 0 0 0 0 0 0 0

جمع کل 6555 جمع کل 6236

چهار مطلب شگفت انگیز در این جدول ها دیده می شود :

الف)مجموع اعداد جدول زوج برابر است با 6236 که مساوی مجموع کل ‌آیات قرآن است و مجموع عددهای حاصل از جدول فرد برابر است با 6555 که همان عدد حاصل جمع شماره سوره های قرآن است .

ب) در هر جدول 27 سوره وجود دارند که تعداد کل آیات آن سوره یک عدد زوج است و بنابراین در هر جدول نیز 30 سوره وجود دارد که تعداد کل آیات آن سوره فرد است .

ج) در هر جدول به طور مساوی 57 سوره قرار می گیرد .

د) مجموع اعداد جدول زوج یک عدد زوج شده است و مجموع اعداد جدول فرد یک عدد فرد شده است .

بدین ترتیب حتی اگر یک آیه از یک سوره ای کم شود یا زیاد شود و یا یک سوره جابه جا شود تمام نظم فوق از بین می رود .

بنابراین این رابطه اثبات می نماید که یک سوره و حتی یک آیه از قرآن شریف کم و یا زیاد نشده است .

اثرات شكستن دل انسان

اثرات شكستن دل انسان

شكستن دل انساني و ناراحت كردن او از گناهاني است كه فقط با پشيمان شدن و طلب آمرزش از خداوند آمرزيده نمي شود. بلكه بايد به نحوي دل آن فرد را نيز به دست آورد و او را از خود راضي و خشنود نمود .


در اين زمينه شما مي توانيد با عذرخواهي و جبران كردن به وسيله احسان و هديه و همچنين با به كار بردن كلمات دلنشين، اندوه و گرفتگي را از آن فرد برطرف نماييد.


در حديث آمده است كه خداوند مي فرمايد: ?انا عند المنكسره قلوبهم؛ من همدم قلب هاي شكسته هستم?
يعني انسان دل شكسته در پيشگاه خداوند داراي جايگاه ويژه اي است و مورد توجه خداوند مي باشد و دعا و نفرين انسان دل شكسته خيلي زود اثر مي بخشد.


به طور كلي شكستن دل انسان مؤمن كه به تعبير روايات، احترام او از كعبه بيشتر است، داراي آثار وضعي و جانبي فراواني است و دلي كه شكست به سادگي التيام نمي يابد و جبران آن دشوار است، پس در مرحله اول بايد انسان مراقب باشد دل كسي را نشكند و قلبي را جريحه دار نسازد و اگر خداي ناخواسته اين اتفاق افتاد بايد به سرعت جبران و تلافي كند و دل شكسته را التيام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش كافي نيست مگر اين كه آن فرد از انسان دور باشد و انسان قدرت جبران نداشته باشد كه در اين صورت علاوه بر استغفار و طلب آمرزش از درگاه الهي بايد در حق آن فرد دعاي خير كرد و خير دنيا و آخرت او را از خداوند درخواست نمود و با اين كار انشاءالله قلب او در باطن از شما راضي و خشنود مي گردد.

نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی ، شاهنشاه پارس

نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی ، شاهنشاه پارس
( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین


به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.

الله اکبر

(محل امضای عمر)
خلیفه المسلمین

عمربن الخطاب

پاسخ یزدگرد سوم به عمر بن خطاب

از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و ديگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.


به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی

به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله اکبر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!

شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!

مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.

زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!

مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟

تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نور حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.

خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید

شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟

آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟

شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟

افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر و او را به عربی عبادت نمایند . پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.

آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.

من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.

(محل امضای یزدگرد سوم )
شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی