‏نمایش پست‌ها با برچسب طنز سرگرمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب طنز سرگرمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

عاشقي از زبان مشاغل مختلف

عاشقي از زبان مشاغل مختلف  www.miadgah.org

راننده :

ديگه دارم كم كم ريپ ميزنم مثل ماشينهاي تصادفي شدم اگه همينطوري پيش بره بايد برم زير دست اراقچي قلبمم به روغن سوزي افتاده پدرعشق بسوزه

معلم رياضي :

نميدنم چرا جواب تمام مسائلم بي نهايت ميشه يا بي جواب ميمونه هرچي تفريق ميكنم جمع ميشه هرچي جمع ميكنم كم ميشه از ضرب كه مپرس آه

مهندس كامپيوتر :

اي آنكه مرا دي سي كرده اي و در وجودم ويروس بلاستر 2003 فرستاده اي كي دوباره من را ري پير خواهي كرد ؟ به فرياد گرافيكم برس

دكتر :

چند سالي است كه به زخم مريضانم مرحم ميگذارم و از چنگال مرگ رهايشان ميكنم ! كو طبيبي كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند

ساغي :

مي ميدهم و غم كسان ميگيرم از لطف تو مي كجا غمين ميبينم حالا كه شدم عاشق ودل در بند است مي را ز شفا بيچاره ترين ميبينم

عينك فروش :

اگر روزي بگويم عاشقم بر من نخنديد كه شغلم عاشقي دارد فراوانبسازم بهر هر چشمي من عينك گرفتارم كند چشمي چه آسان

عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان


عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان www.miadgah.org

۱/ جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

۲/ تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای ۱۵ برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

3/ مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال ۷۹ در عراق ممنوع بود.

4/ در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

5/ در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

6/ در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

7/ در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

8/ در سال ۱۸۸۸ در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

9/ در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

10/ تا سال ۱۹۸۴، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست ۱۵۰۰ نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

11/ در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

12/ اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال ۱۷۸۷ حذف کرد.

13/ در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه.

14/ در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

15/ در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.

16/ در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.

17/ در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.

18/ در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.

19/ در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.

20/ در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.

21/ زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.

22/ در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از ۲۰ متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله ۱۵ متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.

23/ در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.

24/ در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.

» تفاوت مديريت در ايران و اروپا





اروپا: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود

ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است

اروپا: مديران بعضي وقتها استعفا ميدهند

ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود

اروپا: افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است مدير شوند

ايران: افراد مدير مادرزادي هستند و اولين شغلشان در بيست سالگي مديريت است

اروپا: براي يک پست مديريت، دنبال مدير ميگردند

ايران: براي يک فرد، دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت لزوم اين پست ساخته ميشود

اروپا: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود

ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حاليکه مديرش سه بار عوض شده

اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسي حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مديريت ميکنند

ايران: اگر بخواهند از کسي هيچ استفاده اي نکنند، او را مشاور مديريت ميکنند

اروپا: اگر کسي از کار برکنار شود، عذرخواهي ميکند و حتي ممکن است محاکمه شود

ايران: اگر کسي از کار برکنار شود، طي مراسم باشکوهي از او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد

اروپا: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولي بصورت گروهي و هماهنگ کار ميکنند

ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولي بصورت گروهي استخدام و برکنار ميشوند

اروپا: براي استخدام مدير، در روزنامه آگهي ميدهند و با برخي مصاحبه ميکنند

ايران: براي استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند

اروپا: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدي از قبل مشخص است

ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را ميگيرند

اروپا: همه ميدانند درآمد قانوني يک مدير زياد است

ايران: مديران انسانهاي ساده زيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد

اروپا: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا ميزنيد

ايران: شما مديرتان را صدا نميزنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نميدهد

اروپا: براي مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است

ايران: براي مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت ميکند


جوک



1- داماد خَچَل : سن بين 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشيده، جسارت بسيار ، حماقت فراوان ، زود پشيمون ،زود رنج ، قرباني عواطف زودگذر يا مبادلات خانوادگي ، بچه اش از خودش بزرگتر !

2- داماد مَچَل : سن بين 19تا25سال ، ژيگولي ، دانشجو ، سرباز ، رفيق باز، وابسته به پول بابائي ، بيکار ، آينده دار، توي هر دامي که براش پهن کنن تلپي ميفته ، کيس مناسبي براي تور شدن ،کم ظرفيت ، يکي ميزنه يکي ميخوره !

3- . داماد هَچَل : سن بين 25 تا 29سال ، رسيده ، حاضر آماده ، داراي کار و بار، فارغ التحصيل ،با کارت پايان خدمت ، داراي شکستهاي عشقي فراوان، بسيار با تجربه ، دم به هرتله اي نميده ، عصا قورت داده ، کمي کج و معوج، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولي رضايت نميده !

4- داماد کَچَل: سن بين 30 تا 37 سال ، گرفتار ، ، درگير، پرکار ،پرخور، همچنان پرشور، نقل ونبات ، گوله نمک ،فوران احساسات ، راضي به رضاي خدا، دنبال زنان بيوه کم سن وسال ، مسئوليت پذير ، درپي رفاه خانواده ، داراي کار وبار و خانه، قسمت هرکي بشه مبارکه !!!

۱۳۸۸ اردیبهشت ۷, دوشنبه

علت قبول نشدن در كنكور(طنز)

علت قبول نشدن در كنكور(طنز)
هموطن-طبيعتا'' 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند.اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است.بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا'' 15 روز ميشود.پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا'' 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.اين خود 15 روز است.پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

تست هوش (طنز)

تست هوش (طنز)
4 تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
آماده ای؟
برو پایین تر.....


سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.



سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

جواب:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟


سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید.
1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟



به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

سوال آخر؟پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟



جواب: Nunu؟



نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.



بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.

۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه

انشاء خیلی جالب

زن، چراغ خانه است!

زن، چراغ خانه است!


می گويند زن، چراغ خانه است.

لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار 'چهلچراغ' شده اند و بعضی ها طرفدار 'صرفه جويی در مصرف برق'!

با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز!

(در بلاد کفر، آن را GF می گويند)

تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!



* معشوق:

لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)



* همسر موقت:

لامپ کم مصرف!



* همسر دائم:

همان چراغ خانه.



* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!


* همسر ايده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)


شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
'در مصرف برق صرفه جويی بکنيد'؟!



* سوال کنکور ۸۸:

هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی ها چیست؟


۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری (!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن (!) در تاريکی چند برابر می شود؟!

برنامه ی هفتگی خانم ها (طنز)

توجه: خواندن این متن اصلا به خانم ها توصیه نمی شود!
1- نخونید!
2- اگر خوندید فحش ندید!
3- اگر فحش دادید به نويسنده ندید!

شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال ... روسی یخ زده'' بگیریم. میگن خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر می خره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!


یكشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم كلاسهای "روش خود اتكایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام كنیم. هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره. تا برگردم دیر شده، سر راه یه چیزی بگیر بیار!


دوشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه". می گن خیلی جالبه. ممكنه طول بكشه. سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!


سه شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم كه می خواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو كه می دونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممكنه طول بكشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!


چهارشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای كلاس "بدن سازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام كنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم كه میگن خیلی كلاس داره مگه نه؟ ممكنه طول بكشه چون جلسه اوله. سر راه یه چیزی بگیر بیار!


پنج شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی كه تازه از كانادا اومده. می خوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم! چیه همش مثل كلفتها كنج خونه! به هر حال چون ممكنه طول بكشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!


جمعه
مرد: عزیزم! امروز چی ناهار داریم؟
زن: ببینم تو واقعاً خجالت نمی كشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمی دونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه! واقعاً این خیلی توقع بزرگیه كه انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟

۱۳۸۷ دی ۵, پنجشنبه

یک تست هوش جالب

یک تست هوش جالب

تا سوأل هست. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
آماده اید؟


سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم بهتر جواب بدهید
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.



سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)
شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟




سوأل سوم:

ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید. عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب :
به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

مشخصاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!
پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono.
اسم پنجمی چیه؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

دانشگاه از نگاه يک عاشق


شنبه:

همون لحظه که وارد دانشگاه شدم منوجه نگاه سنگينش شدم.
هر جا که مي رفتم اونو مي ديدم. يکبار که از جلوي هم در اومديم نزديک بود به هم بخوريم صداشو نازک کرد و گفت:‍? ببخشيد? من که مي دونستم
منظورش چي بود. تازه ساعت ?:?? هم که داشتم برد را مي خوندم آمد و پشت سرم شروع به خوندن بُرد کرد.
آره دقيقآ مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه. بچه ها مي گفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم باهاش ازدواج کنم

يکشنبه:

امروز ساعت ? به دانشگاه رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود
و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن. تازه به من گفت:? ببخشيد آفا مي شه شيشه ي پنجرتونو ببندين.
من که مي دونستم منظورش چي بود. اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه.? مثه روز معلوم بود که با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم کنه که بگيرمش.
راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم با نرگسم ازدواج کنم

دوشنبه:

امروز به محض اينکه وارد دانشگاه شدم سر کلاس رفتم.
بعد از کلاس، مينا يکي از هم کلاسيهام جزوه ي منو ازم خواست. من که مي دونم منظورش چي بود.
حتمآ مينا هم علاقه داره با من ازدواج کنه.
راستيتش منم از مينا بدم نمي آد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج کنم

سه شنبه:

امروز روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا.
فقط يکي از من پرسيد:? آقا ببخشيد امور دانشجويي کجاست؟.? من که مي دونم منظورش چيه. ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کيفش آبي رنگ بود احتمالا استقلاليه وقتي جريانو به دوستم گفتم به من گفت:? اي بابا بدبخت منظوري نداشته. ?
ولي من مي دونم رفيقم به ارتباط بالاي من با دخترا حسوديش مي شه. حالا به کوري چشم دوستم
هم هر جور که شده با اين يکي هم ازدواج مي کنم.

چهارشنبه:

امروز وقتب که داشتم وارد سلف مي شدم يه مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه
ما اردو اومدن. يکي از دختراي اردو از من پرسيد:? ببخشيد آفا! دانشگاه پرستاري کجاست؟?
من که مي دونستم منظورش چيه. اما تو کار درستيه خودم موندم که چه طور دختر ساوجي هم منو شناخته
و به من علاقه پيدا کرده. حيف اسمش رو نفهميدم. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون.
تصميم گرفتم هر طور شده پيداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکي گناه داره که از عشق من پير بشه

پنج شنبه:

يکي از دوستاي هم دانشگاهيم به نام احمد منو به تريا دعوت کرد.
من که مي دونستم از اين نوشابه گرفتن منظورش چيه! مي خواد که من بي خيال مينا بشم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرآ قبول کنم.

جمعه:

امروز صبح در خواب شيريني بودم که داشتم خواب عروسيه بزرگ خودمو مي ديدم.
عجب شکوه و عظمتي بود داشتم انگشتمو تو کاسه ي عسل فرو مي بردم که ... مادرم يهو از خواب بيدارم
کرد و بهم گفت که برم چند تا نون بگيرم. وقتي تو صف نونوايي بودم دخترخانمي ازم پرسيد:
?ببخشيد آقا صف ? تايي ها کدومه؟? من که مي دونم منظورش چي بود اما عمرآ باهاش ازدواج کنم.
راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري که به نونوايي بياد خيلي خوشم نمي آد.

شنبه:

امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بيافتم که مادرم گفت:
? نميخواد دانشگاهبري. امروز جواب نوار مغزت آمادست. برو از بيمارستان بگير.?... وقتي به آزمايشگاه رسيدم
از خانم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت: ?آقا لطفآ چند دقيقه صبر کنيد.?
من که مي دونستم منظورش چيه .... حتما ميذونه ميرم دانشگاه واز من خوشش اومده...

۱۳۸۷ مرداد ۲۷, یکشنبه

این معمای باحال قدیمی را حل کنید

یک معمای قدیمی را حل کنید


معما:


شخصی درون زندانی حبس شده است. اتاقی که این شخص در آن نگاهداری میشود دو در دارد که یکی به سمت چوبه دار راه دارد ولی دیگری به بیرون زندان راه دارد و منجر به آزادی زندانی میشود. هر یک از این درها یک نگهبان دارد که یکی از انها همیشه راست میگوید و دیگری همیشه دروغ و هر دو از اینکه کدام در به کجا راه دارد آگاهند. زندانی ما حق دارد تنها یک سوال از یکی از نگهبانها بپرسد و سپس یکی از درها را انتخاب کند. در ضمن نگهبانها فقط با “بلی” یا “خیر” پاسخ میدهند. او چطور می تواند با تنها یک سوال دری که به سوی آزادی باز میشود را پیدا کند؟!


قبل از اینک پاسخ را در انتهای صفحه ببینید کمی فکر کنید!


این معما ، یکی از مسائل محبوب من در دوره راهنمایی بود! برای خیلی ها هم این را مطرح کردم اما علیرغم سادگی، کسی نتوانست آن را حل کند! اما شما حتما خواهید توانست!




پاسخ:



فکرهاتون را کردید؟


ساده است (همیشه معما بعد از حل ساده است!). زندانی به سراغ یکی از نگبانها میرود و میپرسد:


“اگر من از نگهبان دیگر بپرسم که این در به سمت آزاد شدن باز میشود یا نه، او چه خواهد گفت؟”


اگر در مذکور، در ِ آزادی باشد، دوحالت پیش میاید:


1- یا نگبان راستگو بوده، که او با توجه به دروغگو بودن نگهبان دیگر (که پاسخ خواهد داد : خیر) جواب میدهد: “خیر”


2- اگر نگهبان دروغگو باشد، جواب نگهبان دیگر ( بلی ) را برعکس خواهد کرد و او هم خواهد گفت ” خیر”!


پس جواب “خیر” به معنای اینست که این در، به سمت بیرون زندان راه دارد! به همین ترتیب جواب “بلی” یعنی این در به چوبه دار ختم میشود.

۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

قایم موشک بازی نوابغ جهان

قایم موشک بازی نوابغ جهان

once all the scientists die and go to heaven
They decide to play Hide-n-seek. .

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند

Unfortunately Einstein is the one who has the den…
He Is supposed to count up to ۱۰۰ …
and then start searching.

متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

Everyone starts hiding except Newton …

همه پنهان شدند الا نیوتون …

Newton just draws a square of ۱ meter
and stands in it Right in front of
Einstein

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.
دقیقا در مقابل انشتین.

Einstein s
counting…۹۷, ۹۸, ۹۹.۱۰۰

انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰

He opens his eyes and finds Newton standing in front.
Einstein says Newton s out… Newton s out.

او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش
ایستاده.
انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سک سک) نیوتون بیرون( سک سک).

Newton denies and says I am not out.

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
He claims that he is not Newton ..

او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

All the scientists come out to see how
he proves that he is not Newton …

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…

Newton says I am standing in a square of area ۱m squared.
That makes me Newton per meter squared…

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…
که منو نیتون بر متر مربع میکنه

Since one Newton per Meter squared is one Pascal,
I’m Pascal, Therefore Pascal is out……… …

از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سک سک

۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

دلیل انقراض دایناسورها!

دلیل انقراض دایناسورها!


تابلوی هشدار دهنده در یک کشور عربی: می دانید چرا دایناسورها منقرض شدند؟

چون کمربند ایمنی نبستند!



دختران در سنین مختلف

دختران در سنین مختلف



دختر 22 ساله: او يك شاهزاده در قصر را مي خواهد. دخـتـر در ايـن سـن ممكن است مدعي آن گردد كه واقع بين ميباشد و دنيا را از ميان عينك رنگـين مشاهده نميكند. امـا او هيچگاه اقرار به آرزوي داشتن يك مرد ايده آل نـخواهـد كـرد. آن مـرد بايد خوش قيافـه، جذاب و مشهور باشد. او بايد پولدار باشد نه زياد پولدار اما هميشه در حسابش پول به اندازه كـافي داشته باشد. البته او بايد سخاوتمند باشد تـا پولهايش را بـراي همسـرش خـرج كند. او بايد زرنـگ و با هوش بـاشـد كـه بـراي بـرخي دخـتران با اهميت تر از خوش قيافه بودن ميباشد. او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: تنها يك مرد خوب را مي خواهد. او بـالاخره عيـنك رنگارنگ خود را كنار نهاده و خود را از توهمات و خيالپردازيهاي رمانتيك خلاصي بخشيده است. بـنابراين مرد مطلوب وي نيازي ندارد يك قهرمان باشد- او بايد خـوش قيـافـه، داراي رفـتـار شـايـسته، شغل با درآمد مكفي، يك ماشين خوب، يك خانه خوب و يك حساب بانـك خـوب باشـد. همچنين آن مرد بايد كيسه خريد را نيز از سوپر ماركت حمل كند، غـذاهـايـي كـه دخـتـر درست ميكند را دوست داشته باشد، به جوكهايش بخندد،تاريخهاي پر اهميت را بخاطر بسپـارد: مانند روز تـولد مـادر دختر و حـداقـل هفته اي يكبار ابراز محبت كند: همان مرد خانواده دوست مهربان.

دختر42 ساله: تنها يك مرد را مي خواهد. يـك مـرد مـعمولي كه ستاره سينما نبوده و مي تـواند جاي داشتن عضلات قوي در بدنش حتي شكم هـم داشـته باشد. الـبـتـه در صورتي كه لباسش آن را كاملا بپوشاند. سر فاقد مو نيز زياد نفـرت انـگيـز نـخـواهـد بود. كـافي اسـت آخـر هفـته صـورت خـود را اصـلاح كنـد و آنقدر نيرو داشته باشد تا بتواند در كارهاي منزل كمك كند و به جوكـهايش نيز بخندد و سرش را بـه نشانه گوش دادن تكان دهد، او را ماهي يكبار از خانه بيرون ببرد، او را تا سوپرماركت برده و بـاز گرداند و تا تمام بدن خانم در ماشين قرار نگرفته حركت نكند.

دختر 52 ساله: او مي خواهد...خوب دختر تنها با آن مرد زندگي مي كنـد. چقدر خوب اسـت اگـر آن مـرد هنـوز اسـم او را بـخاطـر داشتـه بـاشد و فـراموش نكــند كه آخر هفته صورتش را اصلاح كند، بعضي اوقـات بـه سلـماني بـرود، لبـاس زيـر و جـورابهـاي خــود را گـهگاهـي عـوض كنـد، زيـاد پـول قرض نگيرد، در اماكن عمومي مراقب رفتار خود باشـد، زماني كه با فردي صحبت مي كند خوابش نبرد... در اين سن دختر انتظار زيادي ندارد او تنها خواستار حداقل مي باشد.

دختر 62 ساله: مردي را ميخواهد كـه زيـاد مزاحمش نگردد. آن دختر بايد خيلي خوش شانس باشد تا مرد آنقدر ترسناك نباشد تا نوه هايش بـا ديـدنـش بـه گـريه بـيافتند و يا هنوز بخاطر داشته باشد كه توالت در كجا قرار دارد، دندانهاي مصنوعيش كجا هستـنـد، اكنون چه ماهي از سال ميباشد، زماني كه ميخنند به چه چيزي دارد ميخـنـدد و يا اين زن كه با او زندگي ميكند كيست؟! زن ميخواهد مرد آنقدر توانا باشد كه بـدون كـمك وي صبـح از خواب بـيـدار شـده و لبـاس مـناسب به تن كند. بزرگترين آرزوي وي آن است كه نگهداري مرد زياد پر هزينه نبوده و يا جايي را بتواند در خـانـه بيابد كه صداي خرناسهاي مرد به گوشش نرسد.

دختر 72 ساله: خوب بعضي دخترهـا تا ايـن سـن هـم عمر مي كنند اما مردان چطور؟ آيا مطمئن هستيد او هنوز نفس مي كشد؟

تهيه پيژامه

تهيه پيژامه




پارچه‌ مي‌خريم ‌(تترون‌ راه‌ راه)، به‌ خانه‌ مي‌بريم‌. پيژامه‌قبلي‌ را كه‌ مادرتان‌ دوخته‌ روي‌ پارچه‌ گذاشته‌ آنرا مي‌بريد. به‌ خاط‌ر داشته‌ باشيد كه‌ پارچه‌ را دو لايه‌ كرده‌ باشيد. قبل‌ از اينكه‌ قسمت‌ كشدار را ببري‌، سه‌ چار انگشت‌ جا بذار، چون‌ بعد بايد خم‌ شود تا كش‌ رد شود. اين‌ را براي‌ همه‌ لبه‌ها بكن‌. پيژامه‌ قبلي‌ را برداشته‌ در كمد قرار بدهيد تا مادر آشفته‌ نشود. نخ‌ سوزن‌ آورده‌ پارچه‌را كوك‌ بزنيد. (كوك‌ زدن‌ يعني‌ رد كردن‌ موقت‌ نخ‌ از لاي‌ پارچه‌) از لاي‌ در سرك‌ بكشيد تا مادر بزرگتان‌ از راه‌ سر نرسد (چرخ‌ خياطي‌ مال‌ مادر بزرگ‌ است‌). بعد از دوختن‌، نوبت‌ كش‌‌اندازي‌ است‌. كش‌ را مي‌اندازيم‌، به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ سنجاق‌ قفلي‌ را به‌ سر آن‌ گره‌ زده‌، كشان‌ كشان‌ از سوراخ‌ كمر پيژامه‌ عبور بدهيد. يادتان‌ باشد سنجاق‌ قفلي‌ را پس‌ از خاتمه‌ كار به‌ چارقد مادربزرگ‌ ارجاع‌ دهيم‌.


نكات‌ مهم 1- براي‌ جلوگيري‌ از عدم‌ سايش‌ سرزانوها، از چهار دست‌ و پا رفتن‌ بپرهيزيد.

2- در صورت‌ پاره‌ شدن‌ كش‌، پيژامه‌ سقوط‌ خواهد كرد.

3- حضور در اماكن‌ عمومي‌ با پيژامه‌ خلاف‌ شئونات‌ اجتماعي‌ است‌.

4- پيژامه‌ نيز مانند مسواك‌ و عينك‌، از لوازم‌ شخصي‌ شماست‌، از تعارف‌ آن‌ بپرهيزيد.

5- قبل‌ از اينكه‌ پيژامه‌ قبلي را روي‌ پارچه‌ بگذاريد، كش‌ آنرا خارج‌ كنيد تا كمرش‌ تنگ‌ نشود

۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

گوشه ای از مظلومیت تاریخی زن های ایرانی

گوشه ای از مظلومیت تاریخی زن های ایرانی

من وقتی این مطلب رو خوندم واقعاً به این نتیجه رسیدم که هر چی از مظلومیت خانم ها و زحمت هایی که میکشن بگیم کم گفتیم وای خدای من

شنبه :
مرد : امروز نهار چی داریم؟
زن : امروز قراره من زری با هم بریم ((فال قهوه روسی یخ زده)) بگیریم . میگن خیلی جالبه...همه چی رو درست میگه . به خواهر شوهر زری گفته : شوهرت برات یه انگشتر بزرگ میخره . خیلی جالبه نه ؟؟؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا

یکشنبه :
مرد : امروز نهار چی داریم؟
زن : امروز قراره من زری بریم کلاسهای ((روش خد اتکایی بر اعتماد به نفس)) ثبت نام کنیم. خیلی هم جالبه .... اثرات خوبی هم توی زندگی رناشویی داره . تا برگردم دیر شده . سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا

دوشنبه :
مرد : عزیزم. امروز نهار چی داریم؟
زن : امروز قراره من زری بریم ((نمایش ظروف عتیقه)). میگن خیلی جالبه... ممکنه طول بکشه. سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا

سه شنبه :
مرد : عزیزم. امروز نهار چی داریم؟
زن : امروز قراره من زری بریم برای لباس مامانم که برای عروسی خواهر زری میخواد بدوزه دکمه انتخاب کنیم. تو که میدونی فامیل مامانم اینا چه قدر روی دکمه لباس حساس هستند.... ممکنه طول بکشه. سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا

چهارشنبه :
مرد : عزیزم. امروز نهار چی داریم؟
زن : ببین امروز قراره من و زرب بریم برای کلاس ((بدنسازی)) و ((آموزش ترومپت)) ثبت نام کنیم. همسایه زری رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ .... چون جلسه اوله ممکنه طول بکشه. سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا

پنج شنبه :
مرد : عزیزم. امروز نهار چی داریم؟
زن : امروز قراره من و زری با هم بریم خونه همسایه خاله زری که تازه از کانادا اومده . میخوام شرایط اقامت رو ازش بپرسم . من واقعا" از این زندگی خسته شدم. چیه همش مثل کلفتها کنج خونه ... به هر حال چون ممکنه طول بکشه. سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا

جمعه :
مرد : عزیزم. امروز نهار چی داریم؟
زن : ببینم تو واقعا خجالت نمیکشی ؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم ؟ واقعا نمیدونم به شما مردهای ایرونی چی باید گفت؟ طفلکی زری هم همین مشکل رو داره ؟ خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بار شوهرم من رو برای نهار ببره بیرون؟

۱۳۸۷ تیر ۳۱, دوشنبه

چند درس از درسهاي زندگي (طنز)

چند درس از درسهاي زندگي (طنز)
درس اول:


يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!


نتيجه اخلاقي: اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!


درس دوم:


يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!


نتيجه اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي!


درس سوم:


يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه...
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه...
بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!


نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!


درس چهارم:



بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!


نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد!


درس پنجم:


من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانواده ما خوش اومدي!

نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد !

۱۳۸۷ تیر ۲۹, شنبه

موش و گربه

اگر تو داری عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی
که در معنای آن حیران بمانی
ای خردمند عاقل و دانا
قصهٔ موش و گربه برخوانا
قصهٔ موش وگربهٔ منظوم
گوش کن همچو دُر غلتلنا
از قضای فلک یکی گربه
بود چون اژدها به کرمانا

۱۳۸۷ تیر ۲۸, جمعه

سوتی فارس نیوز

سوتی فارس نیوز


يك گربه ماهي عظيم‌الجثه آلماني در رودخانه مين آلمان هنگامي كه طي هفته جاري سعي مي‌كرد يك توپ فوتبال را ببلعد، خفه شد
به گزارش فارس به نقل از پايگاه اينترنتي دلوكال، اين گربه ماهي 2 متري در حالي پيدا شد كه در يك آبگير نزديك شهر وورزبورگ استان باوارياي آلمان شناور بود. همچنين يك توپ فوتبال آبي و سفيد در دهان اين ماهي كه به اندازه يك انسان بالغ رشد كرده بود، پيدا شد.
به گفته راينر يونگر، يكي از افسران پليس شهر، وي طي 30 سال خدمت خود مورد مشابهي مشاهده نكرده است.
وي اضافه كرد: ماهي احتمالاً توپ فوتبال را با شكار اشتباه گرفته است.
گربه ماهي‌ها از زمره بزرگ‌ترين ماهيان شكارچي آب شيرين هستند. به گفته يونگر اين گونه ماهي‌ها اغلب در كف رودخانه منتظر شكار مي‌مانند ولي گاهي اوقات براي شكار پرندگان به سطح آب مي‌آيند

خب حالا اون عکس گربه ماهیه یا آنجل؟ لااقل عکس یه گربه میزاشتن بیشتر شبیه بود


گربه ماهی این شکلیه